از شعبده باز هم کاری ساخته نیست...

 


گیرم طناب بکشد از دل من تا دل تو،

گیرم با دستهایی به پهلو باز

که معلوم نیست برای حفظ تعادل است یا بغل کردن تو،

تمام طناب را راه بروم و نیفتم از دهان تو!

گیرم گرم بنوشی ام،

گرم بپوشی ام،

گرم تر...

یا گیرم این لبخند گرمت،

بحث انگیز ترین تابلوی نقاشی قرن بعد شود!

با اینها چیزی از قد تنهایی های من،

آب نمی رود و هنوز شب ها،

روی شعر ها،

ازاین پهلو

به آن پهلو

.

.

.

برای دوست داشتنت

لبخند هایت را که نه،

دلت را لازم دارم!

 

پ ن 1: دست از دلیل و چرا و فلسفه می شوییم

و زل می زنیم به جهل رابطه!

کوچه سر می رسد،

دلایل صف می کشند،

من دلم می لرزد، تو پایت!

 

پ ن 2: دوباره ارشد قبول شدم، در اولین انتخابم!

همیشه آنچه را که خواسته ام بدست آورده ام، در اولین انتخابم!

غیر از تو...

بی گمان تو آخرین انتخابم هستی،

پس عجیب نباید باشد، بدست نیاوردن تو!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٤/٦/٢۳ | ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.