ماهی هایی در دهانم، سکوت کرده اند...


ماهی هایی در ذهنم، تو را شنا می کنند...

ماهی هایی در دلم

بی آب

بی دریا

بی حتی رطوبت شرجی برق چشم هایت

زنده مانده اند با دهانی بسته!

و بازمانده دهان قانون طبیعت!!!

شاه ماهی، بدان من دختر پاییزم...

مرا بی دریا رها کنی،

ماهی هایی در چین دامنم

رقصی چنین می کنند....!!!

 

پ ن 1: دنیا شروع کرده به لنگیدن،

از وقتی که شستش خبردار شده

دلت نمی خواهد

دوستت داشته باشم...

 

پ ن 2: قحطی عجیبی است،

نه تویی هست که بماند،

نه بارانی مانده که ببارد،

نه کلمه ای خیال دارد بیاید....

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱٤ | ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.