سرد یعنی تو که صدایت یخ می بندد در رگ هایم،


به وقتی که کسی را دوست داری که من نیستم...

گرم یعنی تو که هر نگاهت داغ می شود بر دلم،

برای بعد ها...

به وقتی که کسی را دوست داری که شاید من باشم....

آب یعنی تو که بر سرم  می ریزی ...پاک،

از ابرهای دلتنگ سقف خانه ات،

که  از خیابان فرار کرده اند،

به جای هر بارانی!

و اما خاک یعنی من...

خاک یعنی خود خود من...!

 

می دانی مخاطب خاص بهمن ماهی من؟

این روز ها جرات ندارم حتی پیام تبریک یک مناسبت  را برایت بفرستم،

مثل  الان که حال و هوای عید فطر موج می زند،

می دانم پیامم یا همیشه دلیور می ماند یا با یک پاسخ از پیش آماده ی همیشگی برخورد می کنم:

"ممنون بر شما هم مبارک باد"

و دقیقا همین جاست که یخ می زنم،

وزن جهان را به تنهایی تحمل می کنم،

می دانی؟ وقتی کم می آورم، زمین آنقدر کند می چرخد

که تو توی تقویم می مانی و من آونگ می مانم،

بین حقیقت تو و افسانه ای که در سر می پرورانم!

شاید همین جا باید بنویسم، اینجا که دلم را می نویسم و به گوش تو نمی رسد،

اینجا که میان حجم انبوه سایت ها و بلاگ هایی که تو شاید وقت کنی و بخوانی،

مدفون شده است، شاید باید اینجا بنویسم:

مخاطب خاص من عیدت مبارک، شاد باشی و سلامت،

شاید هم نباید ...

باز نمی دانم!

اما باز هم ریسک می کنم،

می فرستم،

هر چه بادا باد


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٤/٤/٢٦ | ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.