" یه نفر " نوشت : قدر حالم را بدانم،

"یه نفر " گفت که مثل من آرزوی یک عشق پاک و روزهای پر از امید دارد...

پیام آن "یه نفر" مثل حجم انبوه پیام های دیگران نبود...

 


نوشته ی آن "یه نفر" مرا تکان داد!

می دانی ؟ حال من سوز شیرینی است،

شیرین است اما سخت، حوصله می خواهد، تاب و طاقت می خواهد!

 

تمام دلم ، با خیالش درگیر است، آن سان که گلها با بوئیدن دچارند،

هر شب او را از زرد بیداری به سبز رویاهایم می برم،

می دود دلم تا ته پرچین تنش،

 تا که از کشتزار عطرش گلهای سرخ آرزو بچینم،

اما او با یک بغل هوای شرجی به بیداری می گریزد!

و من فقط می اندیشم تا آمدنش چند خواب دیگر فاصله هست؟

 

گاهی فرار می کنم از فکر کردن به او، مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم!

اینکه چند روز و ماه گذشته، اینکه من کجا باشم یا نباشم،

اصلا مهم نیست...

باز باران که ببارد، هر وقت که می خواهد باشد، دلم هوایش را می کند!

 

سوز است، داغ است اما شیرین... از جنس انتظار است، انتظاری که پایان ندارد... چرا که او سهم من نبوده و نیست!

اسمش نه عشق است، نه علاقه و نه حتی عادت!!!!

چرا که  وقتی حوا بغض کند، حتی اگر خدا هم سیب بیاورد، تنها آدم است که می تواند آرامش کند...

 

آخر روزی او را در آخرین قسمت شعرم بیدار خواهم کرد،

شاید که مستجاب شود در قنوت نیمه شب های دستانم اسمش ،

که به نام دعا ثبت شده است...

 

پ ن:دوست جدید من به بلاگ من خوش آمدی... حال من خوب است،اما تو باور نکن...تو این آشفتگی را آرزو مکن.

 

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٤/٤/٢٠ | ۸:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.