من عاشقانه هایم را روی همین دیوار مجازی می نویسم،

از لج تو... از لج خودم!

خوشحالم که بدهکار نیستم به همه " دوستت دارم " های ناگفته ای

که نگذاشتم پشت دیوار غرورم جا بمانند،

آنها را نبلعیدم تا نشان دهم که منطقی هستم!

فرار نکردم، خودم را پنهان نکردم،

خودم را در پستوی غرورم پنهان نکردم!

که محبوبیت حس خوبی است،

البته که غرور بر انگیز است!

 


می دانی؟

تو دچار نشده ای!

دچار نشده ای تا مرا بفهمی... نمی توانی من را بفهمی!

وقتی دچار می شوی، می مانی و یک حس دل کندگی، که وستعش شده است

به اندازه تمام دنیا!

و دلت می خواهد به هر که از دم دستت رد می شود محبت کنی، دوست بداری.

 وقتی دچار می شوی،

روز بروز تغییر می کنی، آدم دیگری می شوی،

مهربان می شوی، آرام می شوی، با گذشت می شوی!

چقدر شیرین می شود لحظه ها

و چقدر سخت می شود ماندن در دچارگی!!!

سخت است ماندن در دچارگی!!!!!!

می گردی دنبال علت ها،

می گردی دنبال تمام مقصرهای این دلدادگی،

می گردی تابدانی چشم تو را دچار کرد یا دل؟

و می مانی در همه پرسش های بی پاسخ و هزار پاسخ!

وقتی دچار می شوی،

اول تردید جانت را پر می کند،

شک می کنی به لبخندهایت، شادی هایت،

به طپش های قلبت که دیگر دست خودت نیست تا آرامش کنی!

چون پر شده ای از او

و نمی دانی چه باید بکنی؟!!!

و تو

.

.

مغروری، چون دچار نیستی...!!!

 

به قول زنده یاد "سهراب سپهری " : دچار یعنی....

 

پ ن: And nothing else matter

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٤/٤/۱٠ | ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.