گاه باید سرسره ی زندگی را وارونه بالا رفت و لغزید!


گاه باید دل به دریا زد و نترسید!

خوب که فکر می کنم ،

می بینم به نبودنت خو گرفته ام،

با نبودنت حرف زده ام،

زندگی کرده ام،

نزدیک به یک سال است!

ساخته ام، اما نمرده ام!

شاید اگر روزی بیایی، بمیرم....شاید!

اینکه می گویند: دوری و دوستی، واقعا درست است!

هوای گریه زیاد است، شانه کم دارم.

هر وقت دلت هوای پیدا شدنم را کرد، دنبالم نگرد،

من برای تو پیدا شده ام... همین!

 

پ ن 1:خودت را که می گیری از بیت هایم،

هوای جملاتم ابری می شود...

می دانی پسر زمستان؟!!!

من دختر پاییزم...!!!

دختر پاییز که باشی می میری با سر سنگینی های عمدی ،

 می میری با نگاههای سرد،

 می میری ساده تر از همه !!!

 

 

پ ن 2:

دل است دیگر

اختیارش دست من نیست که!

دست ِ خودت است

اختیارش نه!

خودش!

دست ِ خودت است...!

و

تو

هر وقت اراده کنی

موج بر آن می‌زنی

بی‌تابش می‌کنی

تکانش می‌دهی...

.

مثل ِ همین الان

که اراده کرده‌ای

در هم فروپاشی‌ اش!

و مثل همین الان که

دلم دارد از جا کنده می‌شود

بس که تنگ شده است

برای تو...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢٠ | ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.