تو در هوای تمام شعرهایم جا مانده ای،

خودت را که می گیری از بیت هایم،

هوای جملاتم ابری می شود...


گاهی فرار می کنم از فکر کردن به تو ...

مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم ...!

اما  تلاشی بی فایده است!

 در حیاط خلوت دلم به هر طرف که می چـرخم، می خـورم به شانه تو ،

این خانه پـری دارد ....

باور کن...این خانه پری دارد!

 

دیریست روی آورده ام به نوشتن برای تو،

تنها راه من اینست.

"درد اینجاست که درد را نمی توان به هیچ کس حالی کرد "

منم اینگونه ام،

 

نمی توان گفت...

چه بد است که نمی توانی از واقعیتی که در رویایت داری سخن به میان آوری...

من وجودی را دوست دارم که برایم رویایی بیش نیست!

و این را نمی توان برای هر کسی توضیح داد...

منم اینگونه ام، رویایم را بیشتر از واقعیت های زندگیم باور دارم.

           

هنوزم در من هستی... 

هنوزم " خیالت " شیرین ترین لحظه هایم را می سازد... 

 

بدون هیچ رد و نشانی از تو،

تو را به جای تمامی کسانی که نشناخته ام، دوست دارم.

تو را به جای تمامی روزگارانی که نمی زیسته ام ،دوست دارم.

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود،

تو را به جای تمامی کسانی که دوست نمی داشته ام، دوست دارم!!!

تو را به خاطر "دوست داشتن" دوست دارم!!!

 

دیریست روی آورده ام به نوشتن برای تو،

کافیست چشمانت را ببندی و دوست داشتنم را حس کنی...




موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱٧ | ٧:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.