مرا باور کن...

 


هوای آسمان حوصله ام ابریست...

 و هوای ابرهای دلم بارانی...

می دانم بارانی سخت در راه است!

کاش شانه هایم تاب بیاورند و پاهایم نلرزند.

مرا باور کن...

من را با بقیه فرق بگذار، من را مثل همه هواداران و دلدادگانت نگاه نکن.

آنها که امروز هستند و فردا نه، من رفیق نیمه راه نیستم...

چرا که دیگر از آن شکیب آبی آرام جان، خبری نیست،

کمکم کن تا نقطه ای بیابم از جنس امید...

مرا باور کن... که من امروز دلم تنگ تر از دیروز است...

 

پ ن 1:دختر پاییز که باشی کافیست ، که عشق محصورت کند در تنهایی،

درهذیانهای نفس گیر!!!

درهذیانهای نفس گیر!!!

درهذیانهای نفس گیر!!!

 

 

دختر پاییز که باشی می میری با سر سنگینی های عمدی ،

 می میری با نگاههای سرد،

 می میری ساده تر از همه !!!

دختر پاییز که باشی ساده عاشق می شوی ،ساده می میری ،

 و ساده تر از همه ، جنون میهمان همیشگی عقلانیت توست .

 دختر پاییز که باشی زودرنج می شوی ، زودتر می شکنی .

همانی می شوی که همه فکر می کنند سخت است، اما با هر تلنگری می شکنی...

همانی که تکیه گاه خوبی است، اما هیچگاه برایش تکیه گاهی نیست...هیچگاه!

 

 

همانی که کلی حرف دارد، اما....کلمه ندارد...

هم او که لحظه های سکوتش، پرهیاهوترین لحظات زندگیش است....

 

 

 دخترپاییز که باشی بودنت می شود من ،

 

 دختر پاییز یعنی من !

 همان که می شناسید ، یک جنون زده ی مهربان ...

 

 

پ ن 2: هشت ابرویت، هفت یقه ام را می گیرد هنوز


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢۳ | ٥:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.