کم کم یاد خواهم گرفت!

 


کم کم تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست

و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهم گرفت.

اینکه عشق تکیه کردن نیست،

و رفاقت نیز اطمینان خاطر نیست..

یاد خواهم گرفت

و شکست هایم را خواهم پذیرفت.

سرم را بالا خواهم گرفت با چشم هایی باز

با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه!

یاد می گیرم که همه راه هایم را همین امروز بسازم

که خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیست!

و آینده امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع در خود دارد!!!

 

پ ن: و تو می دانی دختر پاییزی را باران افسون می کند...

باز باران می بارد...بی مهابا و باز دلم هوایت  را دارد ....بی مهابا

باران باشد... تو باشی  و یک جاده بی انتها...مخاطب خاص من...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢٦ | ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.