آقای ک نماینده محترم کلاس مدل سازی اطلاعات سازمان باز دوباره امروز تماس گرفتند!!!!کلافه

آقای ک: سلام

من:سلام صبح شما به خیر

آقای ک: حالت خوبه؟

من: متشکرم

آقای ک:دارم میرم دیدن استاد (منظورش مخاطب خاص بود)

من: به سلامتی

آقای ک: آماده شو بیام دنبالت با هم بریم!!!!!!! (دقیقا با همین ادبیات!!!!!) 

من: برای چی؟ اولا من که روم نمی شه...بعدش هم به استاد چی بگم؟ بگم به چه مناسبت اومدم دیدن ایشون؟؟؟؟؟ (و البته در حالی که پشت گوشی خشکم زده بود)

آقای ک: می گم دوستمه!!!!!!!! (قیافه ام دیدنی بود، از عصبانیت داغ شده بودم)

من: سلام به ایشون برسونید و بفرمایید از دست من دلگیر نباشن!

آقای ک: چرا؟

من: خودشون اطلاع دارند.

آقای ک: گفتم دوستش داری ، ببرمت دیدنش...(کنایه ایشون را نشنیده گرفتمعصبانی)

من:خیلی جدی گفتم من برای ایشون احترام قائلم...

آقای ک: پس پنجشنبه هفته آینده آماده باش....میام دنبالت!!!!!!!!!!!!تعجب

من: سلام برسونید خدا حافظ

واقعا آقای ک چرا باید با یک همچنین ادبیاتی با من حرف بزند؟

آقای ک از کجا خبر دارد من  استاد را دوست دارم یا ندارم؟

آقای ک چرا اصرار دارد من را پیش استاد ببرد و به عنوان دوستش معرفی کند؟

مثلا قصد دارد چه چیزی را به استاد یا من یا خودش ثابت کند؟

من چه ارتباطی به آقای ک دارم جز اینکه ایشون فقط یک همکلاسی کاملا معمولی

و نماینده یکی از کلاس های ما هست؟متفکر

آقای ک این همه اطلاعات را از کجا بدست می آورد؟ او که حتی آدرس بلاگ را ندارد، نه او، بلکه هیچ یک از دانشجویان ندارند...

آقای ک مدام اظهار می کند من با استاد دوست صمیمی هستم... و مدام او را با نام کوچکش صدا می زند!!! و ظاهرا هر هفته پنج شنبه می رود علوم تحقیقات دیدن استاد!

آقای ک مدام می گوید من نسبت به استاد حساسیت دارم...دروغگو

البته من فکر نمی کنم حساسیت داشته باشد، بیشتر حسادت دارد!

پس چرا باید در مورد دوست صمیمی اش اینگونه رفتار کند؟سوال

چرا آقای ک باید پرونده  16 سال پیش من را بیرون بکشد و با چنین دقتی مطالعه کند؟

چرا آقای ک باید از من درخواست کند من را بیرون  مثلا در یک کافی شاپ ببیند؟ عصبانیو و از اینکه من درخواستش را رد کنم اینچنین برافروخته شود؟

من چه صنمی با ایشون دارم که  قبول کنم با ایشون برم کافی شااااپ؟ یا هر جای دیگر؟

ایشون که ادعا دارند متاهلند!!!!!

 

آقای "ک " بیش از حد پایش را از گلیمش دراز کرده است!!!!عصبانی

فعلا چاره ای ندارم صبر کنم تا این ترم به پایان برسد، بعد پاسخ این رفتارها را درست و حسابی  خواهم داد!!!  خنثی

پ ن 1: اصلا از آدم های آویزون خوشم نمیاااااااد!!!سبز

پ ن 2:کاش واقعا می شد مخاطب خاص را ببینم...راستش به آقای "ک " حسودیم شد :(افسوس  دروغ چرا؟ حسودیم شد دیگه...خیلی هم حسودیم شدافسوس

پ ن 3: کاش مخاطب خاص من! واقعیتش را نشان دهد...کاااش...نمی دانم تا به حال من درست فکر می کردم یا آنچه آقای "ک" در مورد او می گوید درست است؟ برزخ که می گویند، اینست :(((    کسی نمانده پا به پای من...مگر غمی که خانه زاد توست!

پ ن 4:مخاطب خاص...می دانم که می دانی...فقط نمی دانم از کجا؟ این را هم می دانم که حتی به اندازه آن بچه نماینده کلاست حاضر نیستی که حتی من را بشناسی! عصبانیاز کجا می دانم؟ این یکی را تو نمی دانی....!!!!نیشخند


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۱٤ | ٢:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.