نخستین گام، آن است که زندگی را همانگونه که هست، بپذیری.


با این پذیرش، آرزو محو نمی گردد، فشار و تنش محو می گردد.

نارضایتی محو می گردد...

احساس شادی می کنی، بدون اینکه دلیل خاصی در میان باشد.

بودا را نگاه کن که چطور در دل سکوتش، به یک شناوری وصف ناپذیر رسیده...

مولانا را ببین که چگونه به یک فراشناخت متعالی از هستی و تمام پدیده های موجود در آن دست یافته.

این افراد پولدار نبودند، پس آرامش ، داشتن پول نیست.

افراد قدرتمندی نیز نبودند، پس جاودانگی، قدرت نیست.

اینها جنبش های اجتماعی زمان خود را راهبری نمی کردند، پس تاثیرگذاری، الزاما راهبری نیست.

اینها به این نکته دست یافته بودند که می توان بی هیچ دلیل و مصلحتی شاد بود، سماع کرد، گل نیلوفر را تداعی کرد و زندگی را زندگی کرد.

فرق اندیشه های مولانا و بودا با بسیاری از ما در اینست که ما به تلفن همراهمان هم عشق می ورزیم، به لاستیک ماشین مان دل می بندیم، به عشقمان می گوییم که برگرد و مرا تنها مگذار  که بی تو می میرم....!!!

ما پر از قید و بندیم و آنها پر از رهایی!

ما برای رهایی هم شرط و شروط می گذاریم و آنها برای رهایی و آزادگی هیچ نمی کنند و از ما شادتر، پرقدرت تر، تاثیرگذارتر و جاودانه ترند....

 

پ ن 1: مواظب باشید آنچه را که دوست دارید، بدست آورید

وگرنه مجبور می شوید آنچه را که بدست آورده اید، دوست بدارید!

پ ن 2:  و هنوز هم حال من خوب است، اما تو باور نکن...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۳٠ | ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.