زندگی را باید زیست،

زندگی را باید در چک چک آب، در ترک های دیوار،

در چروک های صورت مادر بزرگ زندگی کرد.

زندگی را باید زیست،

چه زنده باشی و چه نباشی.

اگر هستی، مدرسه بساز و زندگی کن،

و اگر دیگر نیستی، مدرسه ای ساخته باش تا هر روز یادت کنند،

به خاطر زندگی هایی که بخشیده ای!

زندگی را می توان در طعم قرمز آلبالویی زیست در هرم گرما.

زندگی هسته ترک خورده زردآلویی است که نمی دانی اول کدام را بخوری!

زردآلو را یا مغز هسته را؟

زندگی نوازش جوجه اردکی است که هنوز یاد نگرفته از تو بترسد،

چون هنوز مادرش را برای بزم شب نبرده ای!

زندگی سفره هفت سین است،

زندگی بازی با شمع است در باد!

آمدن ها و رفتن ها در عالم هستی نیست که زندگی و مرگ را تعیین می کند.

وقتی می میری که نیاموزی، خطر نکنی، آموزش ندهی، نخندی، اعتماد نکنی

و در یک کلام...

ساده نباشی!!!

 

پ ن: با تشکر از ر. کریمی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٤ | ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.