بگذار همه بدانند

چه قدر دلم می‌خواست روی شانه‌های تو

به خواب روم.

تو آرام بلند شدی

دست‌هایم را از هم گشودی

موهای پریشانم را شانه زدی.

حالا این دختر کوچک که مدام تو را می‌خواهد

خسته ‌ام کرده است.

او حرف‌ های مرا نمی‌فهمد

بیا و برایش بگو

که دیگر باز نخواهی گشت.......

 

پ ن: حال من خوب است، اما تو باور نکن!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۱٢ | ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.