زن که باشی
گاهی کم می آوری،
دست هایی را که مردانگی شان امنیت می آورد
و شانه هایی را که استحکام آغوششان لمس آرامش را به همراه دارد.
دست خودت نیست ...
زن که باشی گاهی دوست داری تکیه بدهی...پناه ببری...ضعیف باشی...
 
دست خودت نیست...
زن که باشی،
گاهی رهایش می کنی
و پشت سرش آب می ریزی
و قناعت می کنی به رویای حضورش
به این امید که
او  "خوشبخت باشد..."
 
دست خودت نیست...
زن که باشی،
همه ی دیوانگی های عالم را بلدی!
می توانی زیر لب ترانه بخوانی و آشپزی کنی...

می توانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی و حس کنی نگاهش را...

می توانی ساعتها به امید گره خوردن شال دور گردنش...ببافی و در هر رج بوسه بکاری برای روزهای مبادا که کنارش نیستی...

زن که باشی ،

باید صبور باشی ،مدارا کنی و با همه ی بغض ات لبخند بزنی...

زن که باشی،

هزار بار هم که بگوید:دوستت دارد!!!

بازهم خواهی پرسید:دوستم داری؟؟؟

و ته دلت همیشه خواهد لرزید.......

زن که باشی،

 هر چقدرهم که زیبا باشی نگران زیباترهایی میشوی که شاید عاشقش شوند.....

زن که باشی،
همه ی دیوانگی های عالم را بلدی...

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۱۳ | ٧:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.