یکی از دوستان در صفحه فیس بوکش یک پست گذاشته با مضمون زیر:

" من همه عید امسال رو با گریه بخاطر تو گوشه اتاقم گذروندم
و خبر نداشتم که تو همه عید امسال رو با خنده کنار دختری به جای من گذروندی !!
هنوز ۲ هفته نشده از این خونه رفتی‌ چجوری میتونی‌ لعنتی !!
حالم ازت دیگه بهم میخوره مخاطب خاص ! "

برایش کامنت گذاشتم:

"خبر نداری؟ چشم بهم می زنی می بینی 7 سال گذشته (البته با دید خوشبینانه و نه واقعی که با دید واقعی خیلی بیش از 7 سال)، طرفت توی همین وضع هست و این فقط تویی که باخته ای، سادگیت را ، احساست را و از همه مهمتر اعصابت را"

تبدیل می شوی به موجودی که همه آدم ها برایش غریبه اند و دقیقا به همین دلیل است که گوشه اتاق تنهاییت را به هر طبیعت دل انگیزی در فصل بهار ترجیح می دهی، چرا که بزرگترین گنجینه زندگیت را از دست داده ای...

" ظرفیت اعتمادت به دیگران را "

و این بزرگترین آسیبی است که به جسم و روحت می خورد و تنهاییت را برای همیشه تضمین می کند.

نمی دانم تراژدی زندگی همه دخترها اینگونه است یا فقط  دخترهای ایرانی.

شاید هم زندگی دخترهای "ساده و احساسی "به این مرحله می رسد.

چه حس مشترکی، اما چه حس مشترکی ...

خاطرم هست در چند پست پیش من هم نوشته بودم:

" آشفتگی من از این نیست
که به من دروغ گفتند!

از این آشفته ام سالهاست که دیگر...

نمی توانم دیگران را باور کنم....
نه حرفهای قشنگشان را،

نه احساس به قول خودشان صادقانه شان را.

آدم ها
برایم غریبه اند"

 

بهر حال...

"آیا رهی بغیر از بردباری هست؟    مرغ از قفس می گوید: آری هست!"

گاهی نباید ناز کـــــشید ؛
انتظارکـــــشید ؛
آه کـــــشید ؛
درد کـــــشید ؛
فریاد کـــــشید ….
تـنهـآ باید دست کـــــشید و  برای همیشه رفت …

نمی دانم؟ شما بگویید؟

 

پ ی:تنهایی یعنی تمام تلاشت رو بکنی

که به اونایی که تنها نیستن حسادت نکنی

ولی ته دلت و با تمام وجود حس کنی

که میخوای جای اونا بودی .....

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٢/۱/۱۱ | ۳:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.