فرق است بین داستان لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد!

مکان و زمان را که جابجا کنی می بینی که در طول چندین قرن هر چه گذشته، عشق هایمان لیلی و مجنونی تر شده. مخرب، بی پایان، بی دلیل، بی سرانجام، پر از سر سپردگی و وابستگی، مجنون وار و لیلی وار، پر از رازهای سر به مهر و فلاکت های گوناگون.

بلد نیستیم ایرانی عاشق شویم.. شیرین وار...

و نماد عشق مان سازندگی ای باشد که شیرین به فرهاد آموخت و فرهاد کوهکن را فرهاد ساخت. ما پر شده ایم از مردن از عشق و ناکامی و حرف های صد تا یه غاز خوانندگانی که دبی دبی می خوانند و خلیج فارس را فراموش می کنند.

عشق هایمان داستان نخ نمایی شده که از لس آنجلس به ما می رسد. ببین چه بدبخت شده مام وطن که نماد عاشق شدنش را عده ای آدم کج و کوله به آن بازآموزی می کنند!

عشق ها یک زمان بوی عود می داد و حافظ و کرسی.

عشق را می شد از شاهنامه خوانی های پدربزرگ آموخت. در پریدن از روی آتش و آجیل مشکل گشا، که دیگر وجود ندارد و جایش را به بادام هندی و کفش چینی و قهوه آمریکای لاتین داده است.

می شد عاشقی را خیلی ساده و بی آلایش در داستان شیرین و فرهاد یاد گرفت.
زن بود، مرد بود، عاشق شد، باج نداد، در لحظه حال زیست و به خاطر گذشته های خوب، الان بد را فراموش نکرد...

عشقی که آن دوره تبلیغ می شد پر بود از احترام متقابل و هم رایی و تفاهم.

عشقی که این روزگار تبلیغ می کند پر است از کاسه شکسته مجنون و تعریف های شناختی و فکر و خیال های خام دخترکی به نام لیلی.

عشق های لیلی و مجنونی آدم را به یاد اسکیزوفرن ها می اندازد...به یاد آنهایی می اندازد که اختلال شخصیت اسکیزوئید دارند. پر هستند از توهم و هذیان و پرخاش و جدایی از واقعیت.

با دارو باید این عشق ها را مهار کرد اما درمانی وجود ندارد...!

پ ن 1: با تشکر از ر.کریمی عزیز

پ ن 2: آهنگ وبلاگ : "تو رو دوست دارم" با صدای مهندس مازیار فلاحی

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱٢ | ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.