مخاطب خاص من!

می دانی؟


بیشتر از ده سال بود که من مرده بودم و

داشتم در تنهایی عمیقم غرق می شدم
که باد ناگهان،
تو را روی حوصله ام پهن کرد!

آفتاب که بتابد،
داغ تو تازه می شود
و مه غلیظ آهت
از حوصله ی نمور من بلند می شود...


می خواهم صدایت کنم...اما...
اما لهجه ام را به خاطر نمی آورم.

برایم، کمی از دست هایت را بفرست...

                                                  برایم، کمی از دست هایت را بفرست...   

 

 

 

پ ن 1:خدایا، ساده از خطاهایم بگذر،

همانگونه که ساده از آرزوهایم می گذری!!!

 

پ ن 2: دوستان عزیزم، پنجشنبه، نیمه شب، دعای کمیل... التماس دعا

          من هم متقابلا دعاگو خواهم بود.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٤/٥/٧ | ٤:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.