دختر پاییز که باشی شاید زودتر عاشق شوی

 با اینکه سخت دل می بندی !

و شاید سخت تر از قبل رها کنی

هر آنچه که تو را اسیر کرده .

دختر پاییز که باشی مهربان تر می شوی به یمن دلدادگی ،

 به پاس برگ ریزان های بی وقفه .

دختر پاییز که باشی کافیست ، که عشق محصورت کند در تنهایی،

درهذیانهای نفس گیر.

دختر پاییز که باشی می میری با سر سنگینی های عمدی ،

می میری با نگاههای سرد،

می میری ساده تر از همه !!!

دختر پاییزکه باشی باران برایت مقدس است ،

و تو می دانی دختر پاییزی را  باران افسون می کند

بی بهانه دیوانه اش می کند ،

دختر پاییز که باشی ساده عاشق می شوی ،ساده می میری ،

و ساده تر از همه ، جنون میهمان همیشگی عقلانیت توست .

دختر پاییز که باشی زودرنج می شوی ،زودتر می شکنی .

دختر پاییز که باشی دل، به جان گرفتن از بهار نمی بندی و

می دانی سرشت پاییز آمیخته با جهنم است ،

جهنمی که انعکاس نیستی هاست .

دختر پاییز که باشی شیطان می شوی به معنای وسوسه

و عاشق می شوی به معنای  شیرین و فرهاد.

دختر پاییزکه باشی ریز ریز می خندی به مردم ، به حجم سرشار از عقلانیت های زمخت !

به گم شدن معنی باران درروزهای گره خورده ، به هوس های ناتمامشان .

ساده می گویم ...

دختر پاییز که باشی همه ی آدم ها برایت غریبه اند .

دخترپاییز که باشی بودنت می شود من ،

دختر پاییز یعنی من !

همان که می شناسید ، یک جنون زده ی مهربان ...

.

.

.

و باز هم تولدی دیگر

و لحظه ها یی که همچنان می گذرند

و روزها را خاکستر میکنند و من...

 من  که در گرد و غبار این ثانیه ها میدوم...

چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

آرام تر از قبل شده ام و ساکت تر...

آن قدر آرام شده ام که بتوانم منطقی فکر کنم.

هیاهو و شر و شور گذشته ام کمرنگتر شده است،

دنیایم کمی بزرگتر شده است اما دنبالش نمی روم!

دلم نازک تر شده است...زودتر می شکند،

خوابهایم شیشه ای تر شده اند، تصاویر را واضح تر می بینم...

وقتی که می خوابم قلبم کشیده می شود روی فرش،

ضربان قلب حکایتی را که برای عمر گذشته تعریف کرده ، برای عمر نگذشته نیز بازگو می کند.

متولد شب یلدایم، اما از زمستان و سپیدی پر اغراقش بیزارم!!!

این روزها را فراموش کرده ام انگار ، کلمات با من غریبی می کنند... تنها تر شده ام!

یادم باشد...

باد اگر آمد شناسنامه ام برای او …

باران اگر آمد چشم هایم برای او …

تنها دعا کن که لای کتاب کهنه را نگشاید.

کاش بشود لبخند دریایی را لمس کرد،

کاش در پس نگاههای سرد و یخ زده، به اندازه ی پهنای گلبرگ یک گل سرخ ، قدری عشق،قدری مهر، وجود داشته باشد، زیرا زخم هایی دارم که برای درمان به عشق نیاز دارند،اما...

اما همواره در زندگی...

نبردهایی هست که نمی توان در آن پیروز شد!!!

 

پ ن 1: وقتی که دلم می گیره، از تو پنجره نگام کن،

با نگاهت پشت شیشه، از ته دلت دعام کن...

 

پ ن 2:آهنگ وبلاگ: لحظه های دیدار از مهندس مازیار فلاحی

پ ن 3: با تشکر از مهسا خانم عزیز قلب

پ ن 4:بلندترین شب سال هم خورشید را ملاقات خواهد کرد و این یعنی
بوسه گرم خداوند بر صورت زندگی وقتی همه چیز یخ می زند.
                                               یلدا مبارک

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٩/٢٩ | ۸:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.