از بالا که به ماجرا نگاه می کنی، انگار اوضاع یه جور دیگه به نظر می رسه. هرچه رخ داده باشه، رخ داده اما تو دیگه فقط از یک زاویه بهش نگاه نمی کنی.

اینطوری می شه خیر و شر داستان زندگی را بهتر دید و نظر داد.

اون لحظه ای که خودتو به آب و آتیش می زنی و هوار هوارت به آسمون بلنده، داری زمینی به ماجرا نگاه می کنی.

داری ادای آدمایی را در میاری که فرعون شدن! می خوان خدایی کنن و حتی بدتر، می خوان به خدا ایراد بگیرن.

وقتی می گن تسلیم باش، مسلمونی کردن معنی میده و جالبه خیلی از ما از اول قضیه، یعنی تسلیم، نق زدن رو شروع می کنیم و به جای اینکه خودمونو بسپاریم به جریان کائنات و تسلیم باشیم، می خواهیم مدیریت کنیم!

همین می شود که گند می زنیم به همه چیز.

گاهی ما از خدا چیزهایی را می خواهیم که به صلاح مان نیست، از ما اصرار و از او انکار.

کار به جایی می رسد که حس بندگی دل خالق را نرم می کند ولی چون صلاح کار در آن ماجرا نبوده، کار بالا می گیرد و حالا خر بیار و باقالی بار کن!

می افتیم به دست و پا که خدایا نخواستیم...

.

.

.

وقتی همه باورهات در عرض یک مدت کوتاه بهم بریزه... وقتی حالت از خودت بهم بخوره یعنی گند زدی به همه چیز...به همه چیز...یعنی وقتت رو تلف کردی...یعنی علاف بودی...یعنی تاریخ انقضای همه تصوراتت رسیده ... تاریخ انقضای اعتمادت... تاریخ انقضای ....یعنی...

خدایا نخواستیم... نخواستیم...نخواستیم اصلا

 

پ ن: اعتـماد المثنـی نـداره
وقتـی رفـت دیـگه رفـته
حواسـتونو جـمع کنیـد !!!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۳۱ | ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.