هرگز معتقد مشو، هرگز پیرو مشو،

هرگز بخشی از سازمان مشو،

راست باش و صادق با خودت، به خود خیانت مکن...

                                                                                              (اشو)

چقدر فکر می کنی به اینکه چه کرده ای؟ تا کجای هفت آسمان هر شب سفر می کنی و چند بار برای معراج، از بید مجنون حیاط خانه مادربزرگ بالا رفته ای و چند بار خدا را در نقاشی های دوران کودکیت کشیده ای؟

چند بار بی آنکه بدانی اسکناس آبی، دو هزار تومانی است و اسکناس قرمز دویست تومانی، فقط به خاطر اینکه قرمز را بیشتر دوست داشتی، پولت را با پیرمرد مستمند دندان گرد... عوض کرده ای؟

چند بار سلام داده ای خلق خدا را، بی آنکه آشنایی با آنها داشته باشی؟

چند بار نیایش کرده ای در پارک ساعی، کنار کاج ها و چمن ها؟

ما پر از قید و بندیم... مدرنیته یقه مان را گرفته و ول نمی کند !...

آرزویمان در نوجوانی نشستن پشت فرمان پراید سفید و خسته پدر است و در جوانی آرزوی یک موبایل لمسی و یک پراید نقره ای و با سیستم، خفه مان می کند!

شلوارمان که در جوانی دو تا شود، زن می خواهیم و در سی سالگی که شلوارمان دو تا شد، به زن هایمان خیانت می کنیم!

آنقدر در بند واژه ها اسیریم که یک ""تو هیچی نمی شوی"" به برنده یا بازنده در زندگی، تبدیل مان می کند.

واژه ایزد، یزدان و پروردگار برایمان یعنی نیاز و تمنای رفع و رجوع یک دردسر!!!

کسی دیگر دماوند را از نزدیک نمی بیند، روی پول ها که هست... خلیج فارس نمی رود، اتوبانش که هست، تخت جمشید، ستارخان، باقرخان، همه و همه به اتوبان و گردنبند و بن بست تبدیل شده اند.

اینجاست که وابستگی ها یقه مان را گرفته و امان مان را بریده... حق مان است... از ماست که بر ماست...

 

پی نوشت 1:

دلم نه عشق می خواهد

نه دروغهای قشنگ

نه ادعاهای بزرگ
...

نه بزرگهای پر ادعا

دلم یک فنجان قهوه داغ می خواهد و یک دوست،

که بشود با او حرف زد و بعد پشیمان نشد...
پ ن 2:
یه وقتایی هست که باید لم بدی یه گوشه و جریان زندگیتو مرور کنی
وبگـــــــــــــــی به سلامتی خودم که اینقـــــــــــــدر تحمل داشتم ...!



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٤ | ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.