و اگر عشق آزادی به همراه نیاورد، عشق نیست، چیز دیگری است.

                                                                                           ((اشو))

عشق ما آدم ها تازگی بوی نا گرفته است...می توانی رگه های کپک های سپید را در نم زده های دیوارهایش تشخیص دهی.

عشق های ما آنقدر لیلی و مجنونی است که چون پیچکی بر درختی تنومند می پیچد و آنقدر خنجر در تنش فرو می کند و شیره جانش را می مکد تا درخت را بخشکاند، آدم ها را فرسوده و ناتوان می کند.

عشق های ما آنقدر لیلی و مجنونی شده که هر کس که عاشق می شود، تن و بدن خانواده اش می لرزد.

آنقدر در عشق از عنصر منطق فاصله گرفته ایم که عشق نه یک خبر خوب، بلکه یک مصیبت واقعی است.

آنقدر عشق هایمان آسیب می زند که صدای اشو را هم درآورده است.

عشق های ما کبوتروار، آسمان را درنمی وردد و به فتح دماوند و سبلان شبیه نیست.

حتی شبیه یک عکس یادگاری در گستره خلیج فارس و حیدربابای شهریار هم نیست.

عشق های ما شبیه جمله های کلیشه ای عاشقان در پارک لاله و عکس یادگاری در کنار برج سربی و لال مونی گرفته میلاد است....

از وقتی کاج های مطبق میدان آزادی را کنده اند و با بد سلیقگی تمام از زینت و زیبایی مبرایش ساخته اند، عکس انداختن در میدان آزادی هم عاشقانه های عشقت را در شهرستان محل زندگیت به جوش نمی آورد.

اگر شیرین و فرهاد می دانستند سرانجام عشق ورزی ما ایرانی ها این می شود، می مردند، عاشق هم نمی شدند!!!

 

پ ن:با تشکر از ر.کریمی 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٤ | ٩:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.