ما باید از روی کودکی از دست رفته مان خجالت بکشیم،

که چه غریبانه گفتند بزرگ شو و شدیم.

گفتند اعتماد نکن، نکردیم.

گفتند اگر زد تو هم بزن و زدیم.

ما را از کودکیمان گرفتند و دست بزرگسالی مان سپردند.

کم حوصله، نا شکیبا، اهل دروغ و دغل، پرمدعا و ریاکار.

اگر کودکی آب نباتش را آب بزند برایش جوک می سازیم.

برای هر کس و ناکس حرف در می آوریم.

بی تفاوتیم به حال همسایه و در نیاوران گوسفند قربانی می کنیم برای فقرای در و همسایه!!!

حتی حالش را نداریم به جز ادا درآوردن، یک کار کوچک اما واقعی انجام دهیم.

بیخود نیست که اینقدر تنها می مانیم. ما دنبال تنهایی می رویم و

وقتی تنها می شویم غصه مان می گیرد.

مثل شیرینی خوردنمان است در بزرگسالی! آنقدر می خوریم تا بترکیم.

آنقدر بزرگسال می شویم که از پیری می میریم!!!

جالب اینجاست که خیر سرمان فکر می کنیم خیلی هم بارمان است!!!

از قورت دادن ویدئو گرفته تا خفه کردن پیرزن! هر کاری از دستمون برمی یاد.

همه هم که بلا استثناء روانشناسیم!

 

پ ن: با تشکر از ر.کریمی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٩ | ٦:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.