من دیگه منتظر هیچکسی نیستم که بیاد

دل من از آسمون معجزه اصلا نمی خواد

درون دلت انگار جایی خالی نیست

شاید دیگر با تو آشنا نیستم

می دانی بهار هست و اما یلدا نیست

من دیگر منتظر یک اتفاق خوب نیستم

و البته گله ای هم نیست

گر هم گله ای هست دگر حو صله ای نیست

من از انتهای جهان نهراسیده ام هرگز

پایان من گریه ای ست که دیگران نمی بارند

سکوت پرگله را هیچکس نمی فهمد

چقدر قافله عشق بی صدا مانده است

عبور قافله را هیچکس نمی فهمد

به هفت شهر جنون هیچ کس نخواهد رفت

که هفت مرحله را هیچکس نمی فهمد

گویی مرا برای وداع آفریده اند

من نیستم

من اینجا نیستم

من اینجا تنها منتظر دوستی مهربان نیستم

این قانون من است

ساعت ها گاهی پدر آدم را در می آورند

فقط ساعت ها گاهی بیچاره ات می کنند

فقط ساعت ها گاهی ...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٢ | ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.