آشنایی را برای عشق و عشق را برای ماندن فدا نکنید.

گاهی عاشق که می شوی یادت میره گل های سرخ سر چهارراه را که یک دسته  می خریدی 2000 تومان و بعد بازش می کردی و از آن حال و هوای سر چهارراهی با اون نوار چسب ها و کاغذ کادوهای خنده دار درش می آوردی.

 یادت میره چه اوضاع و احوالی داشتی تو سرمای زمستون 7 صبح روی زمین یخ زده و دود گرفته از هوای تهران قدم می زدی در فکر پدیده عاشقانه ات و توی دلت می گفتی ((تو روحت مردم از سرما...!)) آب دماغت از سرما راه می افتاد و توی گرما هم حساسیت فصلی، باز آب دماغت را روان می کرد و یک دستت دستمال کاغذی بود و یک دستت همون گل سرخ های سر چهارراهی که این بار 2500 خریده بودی...! اما مگه تورم و اینجور چیزها یاد آدم عاشق می افته؟...

آدم عاشق می گه: گشنگی از عاشقی یادم رفت. آدم فارغ می گه: گشنگی نکشیدی که عاشقی یادت بره...

و اما عشق...

عشق در فرع آشنایی است. در آشنایی ها چیزی هست که در عشق نیست. در آشنایی، تمرکزت طوری روان و مواج است که کشف می کنی و کشف می شوی، اما در عشق چون کشف کرده ای، از حرکت باز می ایستی.

عشق های زمینی اینجوری هستند.

هر آشنایی را به بهانه عاشقی برقرار نکن که حیف است،

چون نمی توانی هر کسی را عاشق کنی و عاشق هر کسی شوی، اما می توانی از آشناییت با همه انرژی بگیری و انرژی بدهی.

زندگی پر است از آشنایی. روز اول که عاشق نقاشی و گیتار و کلاغ نشدی. روز اول معرفی شدید به هم، آشنا شدید، شناخت را سوار بر احساس کردید و بعد ها عاشقشان شدید.

آشنایی ها را حیف است اگر فدای عشق کنی که این دو پدیده های جدا از هم هستند و هر دو خوبند، اما لازم و ملزوم هم نیستند.

آشنایی قید و بند ندارد... شاید دو نفر آشنا، عاشق هم بشوند و قهوه تلخ بنوشند و در خانه هنرمندان غذای گیاهی بخورند، اما عاشق ها، همیشه با هم آشنا نیستند. همه این کارها را هم می کنند، اما برای آشناها، قهوه و غذای گیاهی بهانه دیدار است و برای عشاق، گاهی بهانه انکار احساس و توجه به چیزی به جز معشوق!

 

پ ن: از ر. کریمی بزرگوار ممنونم.

پ ن: از افسانه عزیزم سپاسگزارم. تبریک من را پذیرا باش.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/۸/۱٩ | ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.