چالشی دارم همیشگی با کائنات،خواست هایم، نشانه ها و دل سپردن به لحظه ها.

می پندارم گاهی، باید موفقیت را در آغوش کشید، سفر رفت، مدیتیشن کرد، مدرسه ساخت، لبخند زد، شاد نمود و به وقتش رخت سفر پایانی پوشید،

اما شوربختانه به پیرامونم که می نگرم، نه می دانم موفقیت از دیدگاه من چیست، نه سفرهای زیادی رفته ام، نه آنقدر سکوت و آرامش دارم که مدیتیشن کرده باشم، نه در سختی هایم خندیده ام و در شادکامی هایم شادی کرده ام.

از مرگ نیز می ترسم.

تهی بودن از آنچه گمان می کنی برای آن ساخته شده ای، رشد کرده ای و نام آدم بر خود نهاده ای، گاهی از تو موجودی می سازد خالی از هویت.

من هنوز در پی این پرسشم که من کیستم، چه کرده ام و چه قرار است انجام دهم؟

 تو آیا پاسخ این ها را در مورد خودت می دانی؟

 

پ ن:با تشکر از ر.کریمی

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٥ | ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.