گندمی های سر زلفت بوی نان تازه از تنور درآمده است وقت گرسنگی و آرامش است که از صدای نفس هایت به گوش می رسد و تنها حضور توست که تنهایی زیستن در سرای بیگانه دنیا را آسان می کند برایم...

ترجمه اش می شود با تو شادم، با تو انرژی می گیرم و بی تو باید به دنبال با تو بودن بگردم.

ترجمه اش می شود دوست دارم با من باشی اما می ترسم از لحظه نبودنت، نه جسمی که روانی...

ترجمه اش می شود دوستت دارم و با اینکه قفس برایت نمی سازم اما از اینکه دوست داشتنت را نداشته باشم، می ترسم...

پ ی:با تشکر از ر.کریمی بزرگوار


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٢ | ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.