کنار کیوسک روزنامه فروشی که پیاده می شوی، بوی تند قهوه است که پیرمرد درون آسیاب ریخته و چنان هوش از سرت می برد که گویی تمام رازهای دنیا را می توانی در یک فنجانش بازنمایی کنی.

تابلوی کوچکی روی دیوار است که روی آن نوشته اند: هتل نادری

در اول شیشه ای است.شیشه ها را که کنار می زنی،در دوم را می بینی که همیشه خدا باز است...باجه تلفن، پر از یادگاری است و سه پیشخدمت پیر، از محجوب تا دندان گرد، از چاق و اخمو تا لاغر و خندان، همه توی چشمانت زل می زنند تا سر میزشان بنشینی که بعد از ده سال هنوز نفهمیده ام ماجرای میزها و عوض شدن پیشخدمت هایش از چه رو است و چه منطقی دارد!!!

میزش مهم نیست، صندلی های خسته و چوبی اش هم مهم نیست. آدم هایی که خیره نگاهت می کنند هم بزودی تو را گم خواهند کرد.

کافه نادری، یک روح دارد. تو را میخکوب می کند. قهوه ترکش مالی نیست، لیوان آبش همیشه بوی تخم مرغ می دهد!!! اما روحش همیشه صدایت می زند. تاریخ معاصر ایران را می توانی در کافه خسته ای لمس کنی که نامش تغییر نکرده در گذرگاه تاریخ و چهار ستونش هنوز پابرجاست.

صندلی هایی که جایگاه بزرگان بوده. جایگاه شاملو، اخوان و سایرین.

در نادری حتی پنج شنبه شب ها هم می توانی مدیتیشن کنی. می توانی به مراقبه ای ژرف بپردازی که تا ملاقات با جان جهان نیز پیش برود.

جان جهان دوش کجا بوده ای؟/ نی غلطم در دل ما بوده ای 

دوش ز هجر تو جفا دیده ام/ ای که تو سلطان وفا بوده ای 

آه که من دوش چه سان بوده ام/ آه که تو دوش که را بوده ای ؟

رشک برم کاش قبا بودمی/ چون که در آغوش قبا بوده ای 

زهره ندارم که بگویم تو را/ بی من بیچاره چرا بوده ای ؟

یار سبک روح! به وقت گریز/ تیزتر از باد صبا بوده ای 

بی تو مرا رنج و بلا بند کرد/باش که تو بند بلا بوده ای 

آینه رنگ تو عکس کسی است/تو ز همه رنگ جدا بوده ای 

رنگ رخ خوب تو  آخر گواست/در حرم لطف خدا بوده ای

رنگ تو داری که ز رنگ جهان/پاکی و همرنگ بقا بوده ای 

پ ی:  با تشکر از ر.کریمی عزیز برای جملات تکان دهنده اش

پ ی: انصافا دعای کمیل ساعت 2 نیمه شب خیلی دلچسبه.حتما امتحان کنید.پنجشنبه شب ها شبکه 5


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/۸/۱٦ | ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.