میخواهم ازتوبگویم....

و بی آن که حتی در جستجوی واژه ها باشم

در این شب ها که گویند عزیزترین شب های خداست

می خواهم از تو بگویم

از تو که عاشقانه دوستت دارم و میدانم که دوستم داری

با ساده ترین کلمات

همراه با همین اشکی که دارد می غلتد و فرو می افتد

می خواهم بگویم دوستت دارم

اینبار نه می خواهم برایت از آسمان خورشید بیاورم نه می خواهم ستاره ها را برایت بچینم

و نه می خواهم به شهر آرزوها و رؤیاها بروم

فقط ساده و با صداقت

همراه با شاهدی صادق

از اعماق جانی سوخته

با چشمانی بارانی

می خواهم بگویم دوستت دارم و می خواهم بگویم

 این نه سخنی است که تنها بر زبان آید

می خواهم بگویم که

پس از 21 سال پرکشیدنت

پس از 21 سال تحمل همه سختیها و رنج های  نبودنت

هنوز دوستت دارم

و هنوز راز رفتنت را نفهمیده ام

هنوز نفهمیده ام  دلیل دل کندن تو از زمین و زمینیان و دل بستن به آسمان چه بود

می دانی من هنوز با خدا به توافق نرسیده ام

می دانی من هنوز هم از خدا دلگیرم

می دانی امروز 7655 روز است که بی تو گذرانده ام، که نه، تحمل کرده ام.

می دانی روی زمین به من خوش نمی گذرد

به تو چی؟

پیش خدا خوش می گذرد؟


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/٤/۱٩ | ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.