من هنوز نتوانسته ام  دست از خنده پای چوبه دار بردارم.

ناراحت شدم، عصبانی شدم،بهم ریختم اما وانمود کردم مشکلی نیست.

گفتم من اصلا ناراحت نیستم و این مشکلات پیش آمده، مسایلی روتین است که همه جا پیش می آید!

اما من هنوز ناراحتم،

از گیر دادن بقیه،از وسواس ذهنی بی موردشان

از اینکه برای یک مساله کوچک، اینقدر فشار را باید تحمل کنم.

از اینکه فقط من مونیتور می شوم.

هر روز و هر روز و هر روز!

به عناوین مختلف...

از آدم های مختلف...

از اینکه مشکلات دیگران برای من مهم است، اما مشکلات من برای بقیه نه.

 

 پ ی : از دوستانی که برای پست  " حالم بد است"  زحمت کشیدند و کامنت گذاشتند و راهنمایی کردند، خواهش می کنم  مجددا در مورد تصمیم قبلی ام ، در پست قبل راهنمایی کنند.

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٤ | ۱:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.