یک ایستگاه دلتنگی


و به اندازه یک چمدان کوچک

دل کندن و رفتن

همیشه جا می ماند!

سوت قطار و شروع بن بست....

می دانی بهمن ماهی؟

بن بست ادامه دارد...

بن بست همچنان ادامه دارد...

قطار، قطار فاصله

و...

خیالی که از تو

پر و خالی می شود...

.

.

و ریل ها، مدام خود کشی می کنند!

 

 می دانی مخاطب خاص؟

این، اسمش نه عشق است، نه علاقه، نه عادت!

اسمش حماقت محض است...

حماقت محض است دلتنگ کسی باشی که دلش با تو نیست!

اما من از بیهوده ماندن،

در هوای تو،

خیال تو

خوشحااااااااااااااااااااااااالم!!!!

 

پ ن: این روزها دلم اصرار دارد فریاد بزند،

اما من جلوی دهانش را می گیرم،

وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد....


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٤/٤/۳۱ | ۸:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.