این روزها ستاره ها دور از دسترس می نمایند

این روزها نردبانی در خیابان نیست

این روزها به سرعت می گذرند

این روزها کسی به جز ما نمانده

این روزها هیچکس نمی خواهد خودش باشد

او از پنجره طبقه دوم پرید و چشمهایش را بست

به این فکر افتادم که شاید عاقبت من هم همین باشد!

زمانی برای تلف کردن نیست

حتی معصومیت نیز سوار قطار شبانه شده

این زندگی من است...

من یک دونده صرف نیستم،یک عروسک خیمه شب بازی نیستم

از آنچه می بینم در راه است ،بیشتر می خواهم

همسایه بغلی ام،همین چند روز پیش در اتاقش مرد

برادرش به خانه آمدو او را مرده روی کف اتاق با سوزنی در رگش پیدا کرد

پلیس با کیسه حمل جسد آمد و گفت:او یک ولگرد بود

گفتم:اصل جریان اینست که پسر فهمید،نمی تواند واقعیت را بپذیرد!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳۸٩/۱۱/۱۱ | ٦:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.