امیدوارم مثل Apple خلاق، مثل Cisco برقرار، مثل Google محبوب، مثل Intel استیبل، مثل  Windows 10 فلکسیبل و مثل Microsoft  همواره موفق باشید.

 

... YEAR 1394 IS LOADING

... PLEASE WAITE

فرا رسیدن نوروز باستانی یکهزار و سیصد و نود و چهار خورشیدی،

 

یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان

 

پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار

 

خجسته باد

 

 

پ ن :خداوندا تمام آنچه که در سال جدید از تو می خواهم یک حساب بانکی تپل و یک اندام باریک می باشد.لطفا مانند سال گذشته این دو را باهم اشتباه نگیر...!!!

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢٩ | ۱:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

کم کم یاد خواهم گرفت!

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢٦ | ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

وقتی کسی در کنارت هست خوب نگاهش کن،

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢٢ | ٥:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

باران که می بارد، تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است که می گویم:

من تنها نیستم، من تنها منتظرم

 مخاطب خاص من...

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢٠ | ٩:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

من مرده ام ...

نشان به آن نشان که دل من  از طپیدن  ایستاده است ....

و تو خود می دانی چرااااااااااااا....

 

پ ن 1: دیگر شکی ندارم که برای تو هیچ جایگزینی نخواهم داشت...

چون نخواهم توانست... و این شعار نیست که اگر بود طی 10 سال گذشته کسی می توانست بیاید و اینچنین در دلم بنشیند!!! ولی تا کنون کسی نتوانسته است!

 هیچ جایگزینی نخواهد بود مخاطب خاص من! 

ولی بی فایده است... راهی به درون دل تو نیست...و هر دری به روی من بسته است... در درون دلت انگار جایی خالی نیست ...در آن خانه چهل پنجره وجود دارد و فقط یکی از آنها به قلب تو راه دارد... و من که در چله گیر افتاده ام و راه را نمی دانم!

به من گفتی نرو آن سو، کدامین سو؟

                                   تو استادی، بیا این سو

                                                 که من آن سوی بی سو را نمی دانم، نمی دانم!

 

پ ن2: هشت ابرویت، هفت یقه ام را می گیرد هنوز... مخاطب خاص من.

 

پ ن 3:باران از جنس من است

و من از جنس باران

هر دو بی هدف می باریم!!!

به امید رویش یک امید از جنس عطر تنت...

امروز باران می بارید...و تو می دانی دختر پاییز را باران افسون می کند!

بی بهانه دیوانه اش می کند!

 

 پ ن 4: امروز در همایش قیافه آقای "ک " نماینده محترم کلاس مدل سازی دیدنی بود....

چون همایش را به همه اطلاع رسانی کرده بود جز من! (با مسایل پیش آمده،البته که تعجبی هم  ندارد)  اما فکر نکرده بود من لحظه به لحظه اخبار مخاطب خاصم را پیگیری می کنم...!!!!!!!!!!!!!

پ ن5: آن سه ساعت برایم سه دقیقه بود...

پ ن 6: دست خبرگزاری ایسنا درد نکنه با اون عکسی که گذاشته و همچنین تی نیوز...زنده باد


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۱٩ | ٢:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

مخاطب خاص !

همه روی مغزم راه می روند ، توی لعنتی روی قلبم!

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۱٦ | ٥:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

آقای ک نماینده محترم کلاس مدل سازی اطلاعات سازمان باز دوباره امروز تماس گرفتند!!!!کلافه

آقای ک: سلام

من:سلام صبح شما به خیر

آقای ک: حالت خوبه؟

من: متشکرم

آقای ک:دارم میرم دیدن استاد (منظورش مخاطب خاص بود)

من: به سلامتی

آقای ک: آماده شو بیام دنبالت با هم بریم!!!!!!! (دقیقا با همین ادبیات!!!!!) 

من: برای چی؟ اولا من که روم نمی شه...بعدش هم به استاد چی بگم؟ بگم به چه مناسبت اومدم دیدن ایشون؟؟؟؟؟ (و البته در حالی که پشت گوشی خشکم زده بود)

آقای ک: می گم دوستمه!!!!!!!! (قیافه ام دیدنی بود، از عصبانیت داغ شده بودم)

من: سلام به ایشون برسونید و بفرمایید از دست من دلگیر نباشن!

آقای ک: چرا؟

من: خودشون اطلاع دارند.

آقای ک: گفتم دوستش داری ، ببرمت دیدنش...(کنایه ایشون را نشنیده گرفتمعصبانی)

من:خیلی جدی گفتم من برای ایشون احترام قائلم...

آقای ک: پس پنجشنبه هفته آینده آماده باش....میام دنبالت!!!!!!!!!!!!تعجب

من: سلام برسونید خدا حافظ

واقعا آقای ک چرا باید با یک همچنین ادبیاتی با من حرف بزند؟

آقای ک از کجا خبر دارد من  استاد را دوست دارم یا ندارم؟

آقای ک چرا اصرار دارد من را پیش استاد ببرد و به عنوان دوستش معرفی کند؟

مثلا قصد دارد چه چیزی را به استاد یا من یا خودش ثابت کند؟

من چه ارتباطی به آقای ک دارم جز اینکه ایشون فقط یک همکلاسی کاملا معمولی

و نماینده یکی از کلاس های ما هست؟متفکر

آقای ک این همه اطلاعات را از کجا بدست می آورد؟ او که حتی آدرس بلاگ را ندارد، نه او، بلکه هیچ یک از دانشجویان ندارند...

آقای ک مدام اظهار می کند من با استاد دوست صمیمی هستم... و مدام او را با نام کوچکش صدا می زند!!! و ظاهرا هر هفته پنج شنبه می رود علوم تحقیقات دیدن استاد!

آقای ک مدام می گوید من نسبت به استاد حساسیت دارم...دروغگو

البته من فکر نمی کنم حساسیت داشته باشد، بیشتر حسادت دارد!

پس چرا باید در مورد دوست صمیمی اش اینگونه رفتار کند؟سوال

چرا آقای ک باید پرونده  16 سال پیش من را بیرون بکشد و با چنین دقتی مطالعه کند؟

چرا آقای ک باید از من درخواست کند من را بیرون  مثلا در یک کافی شاپ ببیند؟ عصبانیو و از اینکه من درخواستش را رد کنم اینچنین برافروخته شود؟

من چه صنمی با ایشون دارم که  قبول کنم با ایشون برم کافی شااااپ؟ یا هر جای دیگر؟

ایشون که ادعا دارند متاهلند!!!!!

 

آقای "ک " بیش از حد پایش را از گلیمش دراز کرده است!!!!عصبانی

فعلا چاره ای ندارم صبر کنم تا این ترم به پایان برسد، بعد پاسخ این رفتارها را درست و حسابی  خواهم داد!!!  خنثی

پ ن 1: اصلا از آدم های آویزون خوشم نمیاااااااد!!!سبز

پ ن 2:کاش واقعا می شد مخاطب خاص را ببینم...راستش به آقای "ک " حسودیم شد :(افسوس  دروغ چرا؟ حسودیم شد دیگه...خیلی هم حسودیم شدافسوس

پ ن 3: کاش مخاطب خاص من! واقعیتش را نشان دهد...کاااش...نمی دانم تا به حال من درست فکر می کردم یا آنچه آقای "ک" در مورد او می گوید درست است؟ برزخ که می گویند، اینست :(((    کسی نمانده پا به پای من...مگر غمی که خانه زاد توست!

پ ن 4:مخاطب خاص...می دانم که می دانی...فقط نمی دانم از کجا؟ این را هم می دانم که حتی به اندازه آن بچه نماینده کلاست حاضر نیستی که حتی من را بشناسی! عصبانیاز کجا می دانم؟ این یکی را تو نمی دانی....!!!!نیشخند


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۱٤ | ٢:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

قرار بود دوستان استان چهارمحال بختیاری به بلاگ من سر نزنند!!!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۱۳ | ٤:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

هرچقدر نماینده کلاس مدل سازی از تو می گوید من بیشتر از تو می ترسم... مخاطب خاص من :(

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۱٢ | ٩:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

دلم گرفته است مخاطب خاص من...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٧ | ۳:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

مادر همچنان زیبا و مهربانم...

بخوان با ترانه ی من

      هم آواز شو با صدای من

                و بنواز ساز کوک زندگی را با من

نسیمی شانه هایم را نوازش می کند

      و می دانم این تو هستی

                که دلت در هوای من پر می کشد

 وقتی که با من قدم می زنی

و باران می بارد

هوا لطیف می شود

شب شروع می شود

ولی دوست داشتن تو بند نمی آید

همچنان می بارد 

این پیراهن زندگی

     که برایم دوخته ای

         چه عجیب اندازه ی تن من است!

 و چه انتظار بزرگی است

    شنیدن هر لحظه دوستت دارم

           از زبان تو

  من دوستت دارم

   آنگونه که کسی نمی فهمد

         آنگونه که کسی نمی بیند

               آنگونه که کسی نمی گوید

خیلی چیزها را مدیون تو ام

آزادی ام را

و البته عشق را

تو به من یاد دادی یکی هست که می شود عاشقش بود

و لایق بی نهایت عشق است

و لایق همه زندگی من...

تو غرور منی

     به تو تکیه می کنم

          و اندامم

              شکل آغوش تو را می گیرد

تو غرور منی

  دستهایت همچون درختی پر بار

      مرا در اوج نگاه می دارد

من

    ریشه هایت را می شناسم

        جنگل مهربانی تو با من سخن‌ها می گوید

تو غرور منی

   همچون متن آهنگی که من سروده ام

         و تنم مانند کلمات

               سروده ای می شود برای تو

من با هوای تو نفس می کشم

        از من جدا نشو...حتی لحظه ای!

تو غرور منی

      و من غرورم را رها نمی کنم...

 

  ***مادر قشنگم روزت مبارک***

 

 روز پرستار بر همه پرستاران باغیرت و مسئولیت پذیر مبارک!


پ ن: عکس: مامان خانوم عزیز من در لباس مقدس پرستاری سال 1352 

                         مدرسه عالی پرستاری مهر آیین اصفهان


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۳ | ٥:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

وابسته ام کن

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢ | ٤:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

شاید بی ربط باشد، اما بعضی از بی قراری هایم را دنیای مجازیم، آرامش می بخشد.

اصلا این روزها پیاز موهایم به آمیزش سکوت و قهوه و شعر نیازمند است.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢ | ۳:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

سلام که می دهی، خودت را می سپاری به موسیقی کائنات،

و انرژی کیهانی را چنان با زلالی وجودت همراه می کنی که گویی رها ترین آدم روی زمین هستی.

بگذار آنها که روحشان را به شیطان فروخته اند، خود را سفت بگیرند تا مبادا سلامی زودتر از موعد، آنها را از عرش به فرش اندازد.

درود فرستادن از کارهای جالب روزگار است.

ساده و آسان و کم هزینه!

اما هرکسی را یارای آن نیست که چنین کار آسانی را انجام دهد...

چرا که پول و اعتبار، پست و مقام، سن، غرور، شهرت و

از همه بدتر شهرت و....جلوی بروز احساساتمان را گرفته،

که درخت هرچه پربارتر گردد، افتاده تر شود!!!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢ | ۱:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

قدغن که می کنی، روح خلاق خلق را می گیری و آتش می زنی و خودت در آتش خودت می سوزی....

یکی دانشگاه شهرستان برایش قدغن است به جرم زن بودن و دیگری عشق ورزیدن به جرم عاشق پیشگی!

و اینگونه می شود که هرج و مرج یا سکوت مرگ، همه جا را فرا می گیرد تا روزی که با زور فشار روانی و بازی های ارتباطی نتوان آنها را برجای نشاند!

بلوغ که روی می دهد آدم ها حرف مفت در کت شان نمی رود و بازی های روانی ای چون " من بیچاره..." دیگر احساس گناهی را که تو انتظار داری در آنها ایجاد نمی کند...

اینگونه می شود  که خانه یا با فرار مغزها و ازدواج های زودهنگام رویارو خواهد شد یا با کهولت پدران و مادران و نشنیده گرفتن اوامر و دستورهای شاه کوچک آغاز می شود...

قصه حقارت شاه در برابر گدا، قصه ای تکراری است که ماجرای آن در خانه های بسیاری از آدم ها روی می دهد!

پ ن:دلتنگی همیشه همراهم می آید ، مثل سایه بی ردپا …جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی تا آدم گاهی آنجا جان بدهد... و همچنان هشت ابرویت، هفت یقه ام را می گیرد مخاطب خاص من...به گریه می رسم ولی سکوت...به گریه هم امان نمی دهد!

 

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/۱ | ٩:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.