تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٢۳ | ۸:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

دلم که می گیرد، کودک می شوم

کفش هایم می شود تا به تا

آغوشی می خواهم که آرامم کند

عروسکی که همبازی دلتنگیهایم شود

وگلویی که بغض خفه اش نکند

بهانه گیر می شوم

نق می زنم که این را می خواهم، آن را می خواهم

ولی هیچکس نمی داند...

.

.

.

بگذریم...

خاطرات را باید سطل سطل از چاه زندگی بیرون کشید...!

خاطرات نه سر دارند نه ته...!

بی هوا می آیند تا خفه ات کنند...

می رسند گاهی وسط یک فکر،

گاهی وسط یک خیابان،

سردت می کنند،

داغت می کنند،

رگ خوابت را بلدند...!

زمینت می زنند،

خاطرات تمام نمی شوند،

 تمامت می کنند...!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٢۱ | ۳:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

همیشه که باشی از تو خسته می شوند ،

همین مردمی که اگر نباشی می گویند:

چقدر بی معرفت بود.

 

این روزها به اندازه کافی آستانه تحملم پایین آمده است

که زود دلم بشکند،

که زود بغض از چشم هایم جاری شود،

که باز هم ساعت ها در خیابان راه بروم و راه بروم به بهانه خرید!

ولی هنوز هم بازیگر خوبی هستم،

هنوز هم می توانم وانمود کنم مشکلی نیست،

هنوز هم  می توانم بگویم چیزی نیست، فقط کمی حالم خوب نیست!

هنوز هم می توانم در جواب آدم ها بگویم : نه، من از تو ناراحت نیستم.

هنوز هم  چه به موقع قند خونم پایین می افتد و فشارم پایین تر!

هنوز هم چه به موقع دست هایم یخ می زنند تا بتوانم نقشم را خوب بازی کنم.

هنوز هم می توانم ...

می دانید چرا؟

چون هنوز هم می توانم در سینه ام اشک بریزم و بر لبهایم لبخند جاری کنم ... 

چون هنوز هم بازیگر خوبی هستم...

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٦ | ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٥ | ۸:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.