من برای همه مردم جامعه ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.

"کوروش هخامنشی"

 

ما برای همه یک جور نیستیم. رییس را "جنابعالی" خطاب می کنیم و به کارگر ساختمانی "هو" می گوییم و همسرمان را "تو" می نامیم. ما انتخاب می کنیم با هر کسی چگونه رفتار نماییم.

کارهایمان روی حساب و کتاب است.قربانی هم که می کنیم حواس مان به خودمان است. ماحتی روح خویش را گاهی در لابه لای تمناهای درونی مان گم می کنیم و جنگ مان اغلب با خویشتن درونی مان است. دنبال چرایی کارهایی هستیم که باب میلمان نبوده.

پشت دست کودک درون مان را داغ می کنیم که دیگر چنین و چنان نکند، بعد به او فشار می آوریم که رشد کن، بزرگ شو، قوی باش...

ما ادای صلح درمی آوریم و بانگ طبل ها را برای جنگ می نوازیم. در یک آن هم طرفدار صلح هستیم و هم جنگ.

آزاد منشی برایمان تعریف های کاملا مشخصی دارد، بستگی دارد که نفع ما در چه باشد. هرچه به صلاحمان باشد به آن توجه داریم و هر چه به صلاح دیگران باشد، نه!

.

.

.

انسان های وارسته بی نگاه می بخشند، ارزیابی نمی کنند، به کائنات و نشانه های آن احترام می گذارند.

هنگامی که برای نفس آدمی ارزشی یکسان قائل شوید، فرقی نمی کند اندیشه های آن فرد، رنگ پوستش، دارایی اش و مقامش.

 آن زمان است که دیگران را آن گونه که هستند پذیرفته اید.

 

پ ن 1: مواظب باشید آنچه را که دوست دارید، بدست آورید

وگرنه مجبور می شوید آنچه را که بدست آورده اید، دوست بدارید.

 

پ ن 2: اعتماد المثنی نداره، وقتی که رفت دیگه رفته!

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٢۳ | ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

زندگی را باید زندگی کرد، نه مبارزه!

زندگی با کسی سر جنگ ندارد. ماهیتش اینگونه است. فراز و نشیب هایش را من و تو خوب درک نمی کنیم و این امر موجب بروز سوء تفاهم برایمان می شود، که گویا خدا فراموشمان کرده یا دوستمان ندارد و از این حرفها.

اما ماجرا چیز دیگری است. انتظارهایت را که مرور کنی، می بینی چقدر چیزهای جالب از توش درمیاری!

خواسته هایت، حرص زدن هایت، تنهایی ات و خلاصه همه وابستگی هایت را می توانی در دل زمینی ات ببینی، در حالی که می توانی در دل آسمانی ات نغمه های پرندگان، نرمی یال های اسب ترکمن و بوی خاک وطن را جا دهی.

در دل زمینی ات تو سپیده ای که تمامی اش خلاصه می شود در نیازهای پایه ای ات،

خلاصه می شود در خور و خواب و خشم وشهوت، بی آنکه حواست باشدکه چه می کنی و کجا می روی؟

به در و دیوار می خوری و به نام رهایی، با بند نامرئی کلمات قلنبه ای چون کرامت، حق، هم نوع، و از این جور کلیشه ها اسیر شده ای.

به گمان تو زندگی روی غلتک است، مثل قدیمی ها که فکر می کردند زمین روی شاخ گاوی بزرگ می چرخد...دنبال اندیشه های پوچ ایستا و بی جنبشی هستی که روح "" از تو حرکت، از خدا برکت"" را در تو می خشکاند.

اینقدر حرص نزن برای قطار، فکری هم برای ایستگاهی کن که همگی دیر یازود باید در آن پیاده شویم.

این همه بار و بندیل و آرزو با خودت برندار، بار سنگین بیخودی است...

از گمرک نمی توانی ردشان کنی!!!

 

پ ن: با تشکر از ر. کریمی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٢۱ | ۱:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
قلبم را پس می گیرم و کوچ می کنم...
می خواهم به جایی بروم که نگاهی روی سایه ام سنگینی نکند
و یادی ذره ای دلخوشم نسازد...
به تکه ای از ابر برای سقف تنهاییم راضی ام ...ولی...
 می دانم تا ابد یک مسافر خواهم ماند...
 
 
پ ن:با عشق،زمان فراموش می شود و با زمان هم، عشق!!!

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱٦ | ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

ادای آدم های متفاوت را درآوردن کار آسانی است. فقط باید کمی پررو باشی و کمی هم بازیگری بدانی. راحت است که بگویی دوستت دارم و دشوار نیست که ظاهر قابل اعتمادی داشته باشی.

کفش سفر را همه دارند، پای سفر را ندارند... سبزینه ها را همه دوست دارند اما پول گل های مصنوعی چینی را دادن، با داشتن گلدان گل فرق می کند...

عاشق شدن را که ما ایرانی ها ساعت به ساعت هم می توانیم، اما  عشقی که از هیپوتالاموس نیاید و از کرتکس بیاید کم است... ماده اش می شود ماجرای دوست داشتن از عشق برتر است...

ما ادبیات جهان را SMS کرده ایم و کلی چیزهای جالب برای هم می فرستیم اما در عمل نکردن به آن پیامک ها به شدت اصرار داریم... اعتیاد را بد می دانیم اما به زن، به عشق، به زنده ماندن معتادیم.

در کتابخانه حافظ داریم، اما خاک خورده وسهراب نداریم، طفلک را عشق دوران نوجوانیمان با خودش برده...

آنقدر مسافر نیستیم که برای رفتن به بقالی هم بزک می کنیم خودمان را.

زیر ابرو برداشتن مردها از زن ها هم بهتر شده، فقط عقلمان نمی رسد که به جای تیغ از موچین استفاده کنیم!

 

پ ن 1: اعتـماد المثنـی نـداره
وقتـی رفـت دیـگه رفـته
حواسـتونو جـمع کنیـد !!!

پ ن 2: با تشکر از ر.کریمی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٤ | ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.