از بالا که به ماجرا نگاه می کنی، انگار اوضاع یه جور دیگه به نظر می رسه. هرچه رخ داده باشه، رخ داده اما تو دیگه فقط از یک زاویه بهش نگاه نمی کنی.

اینطوری می شه خیر و شر داستان زندگی را بهتر دید و نظر داد.

اون لحظه ای که خودتو به آب و آتیش می زنی و هوار هوارت به آسمون بلنده، داری زمینی به ماجرا نگاه می کنی.

داری ادای آدمایی را در میاری که فرعون شدن! می خوان خدایی کنن و حتی بدتر، می خوان به خدا ایراد بگیرن.

وقتی می گن تسلیم باش، مسلمونی کردن معنی میده و جالبه خیلی از ما از اول قضیه، یعنی تسلیم، نق زدن رو شروع می کنیم و به جای اینکه خودمونو بسپاریم به جریان کائنات و تسلیم باشیم، می خواهیم مدیریت کنیم!

همین می شود که گند می زنیم به همه چیز.

گاهی ما از خدا چیزهایی را می خواهیم که به صلاح مان نیست، از ما اصرار و از او انکار.

کار به جایی می رسد که حس بندگی دل خالق را نرم می کند ولی چون صلاح کار در آن ماجرا نبوده، کار بالا می گیرد و حالا خر بیار و باقالی بار کن!

می افتیم به دست و پا که خدایا نخواستیم...

.

.

.

وقتی همه باورهات در عرض یک مدت کوتاه بهم بریزه... وقتی حالت از خودت بهم بخوره یعنی گند زدی به همه چیز...به همه چیز...یعنی وقتت رو تلف کردی...یعنی علاف بودی...یعنی تاریخ انقضای همه تصوراتت رسیده ... تاریخ انقضای اعتمادت... تاریخ انقضای ....یعنی...

خدایا نخواستیم... نخواستیم...نخواستیم اصلا

 

پ ن: اعتـماد المثنـی نـداره
وقتـی رفـت دیـگه رفـته
حواسـتونو جـمع کنیـد !!!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۳۱ | ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

و اگر عشق آزادی به همراه نیاورد، عشق نیست، چیز دیگری است.

                                                                                           ((اشو))

عشق ما آدم ها تازگی بوی نا گرفته است...می توانی رگه های کپک های سپید را در نم زده های دیوارهایش تشخیص دهی.

عشق های ما آنقدر لیلی و مجنونی است که چون پیچکی بر درختی تنومند می پیچد و آنقدر خنجر در تنش فرو می کند و شیره جانش را می مکد تا درخت را بخشکاند، آدم ها را فرسوده و ناتوان می کند.

عشق های ما آنقدر لیلی و مجنونی شده که هر کس که عاشق می شود، تن و بدن خانواده اش می لرزد.

آنقدر در عشق از عنصر منطق فاصله گرفته ایم که عشق نه یک خبر خوب، بلکه یک مصیبت واقعی است.

آنقدر عشق هایمان آسیب می زند که صدای اشو را هم درآورده است.

عشق های ما کبوتروار، آسمان را درنمی وردد و به فتح دماوند و سبلان شبیه نیست.

حتی شبیه یک عکس یادگاری در گستره خلیج فارس و حیدربابای شهریار هم نیست.

عشق های ما شبیه جمله های کلیشه ای عاشقان در پارک لاله و عکس یادگاری در کنار برج سربی و لال مونی گرفته میلاد است....

از وقتی کاج های مطبق میدان آزادی را کنده اند و با بد سلیقگی تمام از زینت و زیبایی مبرایش ساخته اند، عکس انداختن در میدان آزادی هم عاشقانه های عشقت را در شهرستان محل زندگیت به جوش نمی آورد.

اگر شیرین و فرهاد می دانستند سرانجام عشق ورزی ما ایرانی ها این می شود، می مردند، عاشق هم نمی شدند!!!

 

پ ن:با تشکر از ر.کریمی 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٤ | ٩:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

رویـــــــــــاهایم را جمع می‌کنم درون پاکت
و خنده‌ات را خیس می کنم
و می چسبانم بر درش.

در کوچه
... پاییز
صندوق زردی ست.

رویاهایم برگشت خورده‌اند
خیسی ِ خنده‌ات برای بردن رویاهایم
کفایت نمی‌کند.
مستطیلی سرخ دور خنده‌ات:
این رویاها یک نگاه لازم دارند.

اگر ندارید
انتهای کوچه، سمت چپ
فرقی نمی‌کند، سمت راست
گورستان است
دفنشان کنید

زیر برگ‌ها...!

 

پ ن: برگرفته از نوشته های دوست عزیزم سیما


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٩ | ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند.

کوروش هخامنشی

تمدن را می توان از روندی شناخت که در طی قرن ها، پویا و روان، در جریان است.

نیازی نیست به قرن بیست و یکم برسیم تا دگرگونی های بشری را ببینیم. روح انسان گرایی مربوط به عصر خاصی نیست.

این روح در کالبد زمان همواره وجود داشته و این ما هستیم که گاه از حقیقت وجودمان غافل می شویم و یادمان می رود که چرا آمده ایم.

بیش از 2500 سال پیش، ایرانیان پیام مهرورزی را به جهان صادر کردند.

امروز اما در روابط عاشقانه مان همان چیزی را می بینیم که روزی کوروش برایش منشور نوشت.

ما به یکدیگر وابسته می شویم و یکدیگر را برده وار استثمار می کنیم. عشق مان را قطره چکانی به هم می دهیم، توجه مان به هم کمتر از آن چیزی است که باید باشد.

کم فروش شده ایم در عاشقانه هایمان.

ملتی که به جای شیرین و فرهاد، باربارا دی آنجلس الگوی زندگی سالمش شده و در هزارتوی زمان و مکان گرفتار تب طاعونی مرگ لحظه هاست، تمدنش که هیچ، خواهد ماند و می ماند، اما تفکرش را نمی دانم....

امید ندارم که تفکرش چنان متعالی شود که مولانایی را دوباره مشاهده کنیم.

درویش های آپارتمانی و صوفیان بی اناالحق، رستم های هورمونی و سهراب های بی ریشه، چندان که گویی هزار سال آینده را قرار است در کما باشد این مرز پرگهر تا بازگردد به پیام کوروش در باب برده داری.

هنوز نمی توانیم از بردگی لباس و گویش و انسان و زندگی رها شویم و دم از رستگاری می زنیم!!!!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٧ | ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

می دانی واژه آداب و رسوم ((Tradition)) از کجا می آید؟ریشه این واژه

با واژه دادوستد ((Trade)) یکی است.همین طور با ریشه واژه

خائن ((Traitor)).

آداب ورسوم یک معامله است.کاسبی است

وآداب ورسوم خیانت هم هست.

آداب و رسوم به چیزهایی اعتقاد دارد که حقیقت ندارند.

آداب و رسوم خائن به حقیقت است.

بنابراین هر گاه پا به میدان می گذارد اختلاف بروز می کند.

****************************

خدمت،یک واژه کثیف چهار حرفی است.هرگز از آن استفاده نکن.

آری،شما سهم خود را با دیگران قسمت کنید،

ولی هرگز هیچکس را با خدمتگزاری کردن به او شرمسار نفرمایید.

این ذلت دادن به دیگران است.

***************************************

حالم از قراردادهای این آدم های زمینی،آداب و رسوم هاواستانداردهای

خوب و بد شان بهم می خورد...

آدم ها بین خود سنت می گذارند، بعد در آتش سنت ها و قراردادهایشان می سوزند،

اگر هم نسوزند ،مثل من ها را زنده زنده می سوزانند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٦ | ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

کارها را از روی بزرگى و کوچکی شان نباید جدا کرد، بلکه باید از روی ارزشمندی کارها به آنها اولویت داد.

زمانی که نگاه محبت آمیز به همسرت را بی دلیل به تعویق می اندازی، قبض تلفن همراهت را نمی پردازی، به باغچه آب نمی دهی، زباله ها را 9 شب بیرون نمی بری و حتی به هوس کدو حلوایی خوردنت پاسخ نمی دهی، ناچاری دو روز آینده را با همسرت بگو مگو کنی، پیش هر کس و ناکس بگویی موبایلت قطع شده، شمشاد ها حلالت نمی کنند، زباله ها را به ناچار کنار دیواری می گذاری که همسایه روی آن نوشته " لعنت بر پدر و مادر کسی که اینجا آشغال بگذارد" و فصل کدو حلوایی را از دست می دهی.

تمامی این امور ساده را می توانی در یک لحظه انجام دهی، مانند SMS نابجایت به دوستان است یا تلفن بی موقع وسط درس، می توانی یک آن تصمیم بگیری و انجامش دهی.

می توانی خودت باشی و به آسانی آب خوردن به خواسته هایت برسی، اگر تنها یک پیام ساده در زندگیت داشته باشی:(( کار امروز را به فردا مسپار))

جالب اینجاست که ما کارهای پیش پا افتاده و ساده را هم پشت گوش می اندازیم.

کارهایی به اندازه یک تلفن به مادر پیرمان که شاید فردا او را نبینیم.

دوستت دارم گفتن به همسری که شاید کاسه صبرش لبریز شود و ما را ترک کند و خلاصه کارهایی که انجام ندادنش برای ما حسرت زا خواهند بود.

کارمندان ناموفق، مدیران ناکارآمد، دانشجویان بی انگیزه و هر آدم بدرد نخوری که در این دنیا هست یک یا چند کار ناتمام دارد به علاوه کلی کارهای کوچک انجام نشده در همین حد!

بعضی هامان را اجل مهلت نمی دهد و بعضی ها را اجل می برد و ما فرصت نمی کنیم کار را با آنها تمام کنیم.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٤ | ٦:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

نوروز باستانی یکهزار و سیصد و نود و یک خورشیدی خجسته باد

امیدوارم مثل Apple خلاق، مثل Cisco برقرار، مثل Google محبوب، مثل Intel استیبل، مثل  Windows 7 فلکسیبل و مثل Microsoft  همواره موفق باشید.

 

... YEAR 1391 IS LOADING

...PLEASE WAIT 

پ ن :خداوندا تمام آنچه که در سال جدید از تو می خواهم یک حساب بانکی تپل و یک اندام باریک می باشد.لطفا مانند سال گذشته این دو را باهم اشتباه نگیر...

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢ | ۳:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.