سیدنی . جی . هریس نویسنده ای سرشناس و واقع گراست که رموز برنده شدن را در میدان زندگی می شناسد و برای موفقیت در آن، راه های ساده ای پیشنهاد میکند. اگر برنده بودن را به عنوان هدف زندگی خود انتخاب کرده اید و تا کنون فرصت مطالعه کتاب " برنده و بازنده " این نویسنده را نداشته اید، خلاصه این کتاب می تواند راهنمای خوبی برای شما باشد .

ویژگیهای برنده

ویژگیهای بازنده

برنده متعهد میشود.

بازنده وعده میدهد.

وقتی برنده ای مرتکب اشتباه میشود، میگوید : اشتباه کردم.

وقتی بازنده ای مرتکب اشتباه میشود، میگوید: تقصیر من نبود.

برنده بیش از بازنده کار انجام میدهد و در انتها باز هم وقت دارد.

بازنده همیشه آنقدر گرفتار است که نمیتواند به کارهای ضروری بپردازد.

برنده به بررسی دقیق یک مشکل می پردازد.

بازنده از کنار مشکل گذشته و آن را حل نشده رها میکند.

برنده میگوید: بیا برای مشکل راه حلی پیدا کنیم.

بازنده میگوید: هیچ کس راه حلی را نمیداند.

برنده می داند به خاطر چه چیزی پیکار میکند و بر سر چه چیزی توافق و سازش نماید.

بازنده آن جا که نباید، سازش میکند و به خاطر چیزی که ارزش ندارد، مبارزه میکند.

برنده با جبران اشتباهش، تاسف و پشیمانی خود را نشان میدهد.

بازنده می گوید: «متاسفم»، اما در آینده اشتباه خود را تکرار میکند.

برنده مورد تحسین واقع شدن را به دوست داشته شدن ترجیح میدهد، هر چند که هر دو حالت را مد نظر دارد.

بازنده دوست داشتنی بودن را، به مورد تحسین واقع شدن ترجیح میدهد، حتی اگر بهای آن خفت و خواری باشد.

برنده گوش می دهد.

بازنده فقط منتظر رسیدن نوبت خود ، برای حرف زدن.

برنده از میانه روی و نرمش خود احساس قدرت میکند.

بازنده هرگز میانه رو و معتدل نیست گاهی از موضع ضعف ، و گاهی همچون ستمگران فرودست رفتار میکند.

برنده میگوید، باید راه بهتری هم وجود داشته باشد.

بازنده میگوید، تا بوده همین بوده و تا هست همین است.

برنده به افراد برتر از خود ، احترام میگذارد، و سعی میکند تا از آنان چیزی بیاموزد.

بازنده از افراد برتر از خود ، خشم و نفرت داشته و در پی یافتن نقاط ضعف آنان است.

برنده گامهای متعادلی بر میدارد.

بازنده دو نوع سرعت دارد ، یا خیلی تند و یا خیلی کند.

برنده میداند که گاهی اوقات، پیروزی به بهای بسیار گرانی بدست می آید.

بازنده بسیار مشتاق برنده شدن است، در جایی که قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است.

برنده ارزیابی درستی از تواناییهای خود داشته ، و هوشمندانه از ناتوانی های خود ، آگاه است.

بازنده از توانایی ها و ناتوانی های واقعی خود بی خبر است.

برنده مشکلی بزرگ را انتخاب می کند و آن را به اجزای کوچکتر تفکیک میکند، تا حل آن آسان گردد.

بازنده مشکلات کوچک را آنچنان به هم می آمیزد، که دیگر قابل حل شدن نیستند.

برنده می داند که اگر به مردم فرصت داده شود ، مهربان خواهند بود.

بازنده احساس میکند که اگر به مردم فرصت داده شود ، نامهربان خواهند شد.

برنده تمرکز حواس دارد.

بازنده پریشان حواس است.

برنده از اشتباهات خود درس میگیرد.

بازنده از ترس مرتکب شدن اشتباه ، یادگرفته که اقدام به هیچ کاری نکند.

برنده میکوشد تا مردم را هرگز نیازارد ، مگر در مواقع نادری که این دل آزاری در راستای یک هدف بزرگ باشد.

بازنده نمیخواهد به عمد دیگران را آزار دهد، اما ناخودآگاه همیشه این کار را میکند.

برنده ثروت اندوزی را وسیله ای برای لذت بردن از زندگی می داند.

بازنده مال اندوزی را هدف خود قرار میدهد ،‌ بنابراین گذشته از میزان انباشت ثروت، هیچگاه نمیتواند خود را برنده محسوب کند ، و هرگز برنده نمیشود.

برنده ترجیح می دهد که ، خود را مسئول شکست هایش بداند ، و نه دیگران را ولی وقت زیادی را صرف عیب جویی نمیکند.

بازنده شکستهای خود را ناشی از، تبعیض یا سیاست می داند.

برنده معتقد است ، ما باکارهای درست و اشتباه خود ، سرنوشت خویش را تعیین میکنیم.

بازنده به قضا و قدر اعتقاد دارد.

برنده در چنین موقعیتی احساس میکند که اعتبار خود را برای آینده تقویت می نماید.

بازنده از این که بیش از آنچه می گیرد، بدهد، احساس میکند بازنده است.

برنده در هر شرایطی که قرار بگیرد ، آرامش و تعادل خود را حفظ میکند.

بازنده اگر از دیگران عقب به ماند، تندخو و خشن میشود ، و اگر جلوتر از دیگران باشد ، بی احتیاطی میکند.

برنده میداند که نارسایی های او جزیی از شخصیت وجودی اوست ، در حالی که می کوشد تا آثار ناگوار این نقایص را به زداید هرگز تاثیر آنها را انکار نمیکند.

بازنده از این که خود و یا دیگران به نقایص وی آگاهی یابند ، هراسان است.

برنده در چنین شرایطی آزادانه ، رنجش و آزردگی خود را بیان نموده ، تخلیه ی احساسی میکند ، سپس مساله را به فراموشی می سپارد.

بازنده هنگامی که از دیگران بدرفتاری میبیند ، خشم و ناخشنودی خویش را به زبان نمی آورد و زجر می کشد، و با انتقام گرفتن از خود ، شرایط بدتری را پدید می آورد.

برنده میداند که کدام تصمیم ها را به طور مستقل بگیرد ، و کدام یک را پس از مشورت با دیگران بازنده نسبت به برندگان حسادت کرده ، و دیگر بازندگان را حقیر میشمارد .

بازنده به «استقلال» خود می بالد ، در حالیکه به واقع در حال خونسردی است. و به کار گروهی» خود می بالد ، در صورتی که در حال دنباله روی است ، و اراده ای از خود ندارد.

برنده می داند که هر قاعده ای در هر کتابی را می توان نادیده انگاشت جز یکی، « همانی که هستی و میخواستی ، باش » ، تنها برگ برنده ، در دنیا همین است.

بازنده فکر میکند که برای بازنده شدن و برنده شدن قوانینی وجود دارد.

برنده روی پای خود می ایستد و از اینکه دیگران، به وی تکیه کنند ، احساس تحمیل شدن نمی کند.

بازنده به کسانی که از خودش قوی ترند ، تکیه میکند و عقده های خود را بر سر افراد ضعیفتر از خویش خالی میکند.

برنده نسبت به فضای اطراف خود حساس است.

بازنده فقط نسبت به احساسات خود حساس است.

برنده در وجود یک آدم بد ، خوبی

را می جوید و روی همین قسمت کار میکند.

بازنده در وجود یک انسان خوب، بدی ها را می جوید. از این رو ، به سختی میتواند با دیگران همکاری کند.

برنده در عین حال که تعصبات خود را می پذیرد ، تلاش میکند که در هنگام قضاوت کردن بر این تعصبات غلبه کند.

بازنده منکر وجود هرگونه تعصب در خود است ، و بنابراین در سراسر عمر ، اسیر تعصبات خویش خواهد بود.

برنده هراسی ندارد از اینکه دریک موقعیت ضد و نقیض قرار گیرد ، زیرا درافکارش خللی وارد نمی شود.

بازنده سازگار شدن با موقعیتهای ضد و نقیض را به کارشایسته ترجیح میدهد.

برنده بازی سرنوشت ، و این حقیقت که شایستگی ها را همواره پاداشی نیست، بی آنکه دیدگاهی بدبینانه داشته باشد، درک میکند.

بازنده بی آنکه بازی های سرنوشت را درک نماید ، بدگمان است.

برنده میداند که چگونه میتوان جدی بود ، بی آن که خشک و رسمی باشد.

بازنده غالبا خشک و رسمی است زیرا ، فاقد توانایی جدی بودن است.

برنده آنچه را که ضرورت دارد ، با متانت لازم انجام می دهد ، و توان خود را برای راه حل هایی ذخیره می کند که ، در آنها از حق انتخاب برخوردار است.

بازنده آنچه را که ضرورت دارد ، با حالتی اعتراض آمیز انجام می دهد، و هیچ توان و نیرویی را برای گرفتن تصمیمات اخلاقی مهم باقی نمی گذارد.

برنده ارزش های اخلاقی را ، به عنوان تنها منبع قدرت حقیقی می شناسد.

بازنده چون در باطن ، برای ارزشهای اخلاقی احترام اندکی قایل است ، بیش از ظرفیت خویش در جهت کسب منابع قدرت بیرونی تلاش میکند.

برنده سعی میکند که رفتارهای خود را براساس نتایج منطقی آنها قضاوت کند ، و رفتارهای دیگران را ، براساس قصد و نیت آنها ارزیابی کند.

بازنده رفتارهای خود را براساس قصد و نیت خویش و رفتارهای دیگران را براساس نتایج آنها ارزیابی میکند. 

برنده دیگران را نکوهش می کند ولی آنها را می بخشد. 

بازنده چنان بزدل است که قادر به نکوهش دیگران نیست ، و چنان حقیر است که قادر به بخشیدن دیگران هم ، نیست.

برنده پس از بیان نکته ی اصلی مورد نظرش ، لب از سخن فرو می بندد.

بازنده آنقدر به صحبت ادامه می دهد ، که نکته ی اصلی را فراموش میکند.

برنده هر امتیازی را که بتواند بدهد ، می دهد جز این که اصول بنیادی خود را فدا کند.

بازنده به خاطر هراس از دادن امتیاز به لجاجت خود ادامه می دهد ، و این در حالی است که اصول بنیادی اش رفته رفته از بین می رود.

برنده ضعفهای خود را به خدمت توانایی هایش می گیرد.

بازنده توانایی های خود را هدر میدهد ، زیرا که آنها را در خدمت ضعفهای خود به کار می گیرد.

برنده در برابر افراد سودمند و ناتوان، یکسان عمل میکند.

بازنده به تملق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقیر میکند.

برنده میخواهد مورد احترام دیگران باشد ، اما ذهنش را درگیر آن نمیکند. 

بازنده برای رسیدن به این هدف ، دست به هر کاری میزند ، اما سرانجام ، با شکست روبه رو می شود و به هدف اش نمی رسد.

برنده حتی زمانی که دیگران وی را به عنوان یک خبره می شناسند، می داند که ، هنوز خیلی چیزها را نمیداند.

بازنده میخواهد که دیگران او را یک خبره بدانند ، و این نکته که : « بسیار کم می داند » را ، هنوز نیاموخته است.

برنده گشاده روست ، زیرا که میتواند بی آنکه خود را تحقیر کند ، بر خطاهای خویش بخندد.

بازنده چون حتی در خلوت خویش ، خود را پست و حقیر می شمارد ، در حضور دیگران نیز قادر به خندیدن بر خطاهای خود نیست.

برنده نسبت به ضعفهای دیگران ، غمخواری میکند ، زیرا ضعفهای خود را درک نموده و آنها را پذیرفته است. 

بازنده دیگران را به دلیل ضعفهایشان خوار و خفیف می شمارد ، زیرا وجود ضعف در درون خود را ، انکار نموده و پنهان میکند.

برنده هر کاری که از دست اش بر آید انجام میدهد ، و اگر سرانجام شکست خورد ، به معجزه امید می بندد.

بازنده بدون آنکه کوچکترین تلاشی کند ، به انتظار معجزه می نشیند.

برنده تا دم مرگ بیشتر از آنچه که از دیگران میگیرد، می دهد.

بازنده تا پای جان از این توهم دست بر نمیدارد که، آنچه که می دهی ، بستانی.

برنده هنگامی که می بیند راهی را که در پیش گرفته است ، با مسیر زندگانی او سازگار نیست ، هراس از ترک کردن آن ، ندارد.

بازنده « نیمه ی راهی » را در پیش گرفته و به آن ، ادامه می دهد ، و اهمیتی نمیدهد که به کجا منتهی می شود.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/۳/۳٠ | ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
اگر ترجیح می‌دهید انسان متوسطی باشید و به کمترین‌ها قانع هستید، این هفت روش به شدت موثر هستند!

کارها را به تعویق بیندازید

باور پیدا کنید که فرصت‌های زندگی ماندگار هستند. امروز لازم نیست کاری بکنید چون همیشه فردایی برای انجام کار وجود دارد. سعی نکنید خیلی کار کنید. هیچ عجله‌ای نیست. منتظر باشید، چون تنبلی احساس خوبی دارد. و همینطور منتظر فرصت های بعدی باشید و فرصت‌های کنونی را از دست بدهید.

 

نگران حرف مردم باشید

برای تایید و تصدیق دیگران زندگی کنید. آنچه را که فکر می‌کنید دیگران می‌خواهند انجام دهید یا آنچه را که نمی‌خواهند انجام ندهید. معیار ارزیابی شما برای تصمیم‌گیری‌های کوچک و بزرگ تایید دیگران باشد.مدام از نگاه دیگران و اینکه ممکن است دیگران در مورد شما چه فکری کنند، بترسید.

 

فقط به نتیجه نهایی توجه کنید

به جای آنکه هدف بزرگ خود را به اهداف کوچکتر قابل انجام تقسیم کنید و مرحله به مرحله پیش بروید، فکر خود را فقط به موفقیت معطوف کنید. فقط در رویاها و ایده‌آل‌ها زندگی کنید و هیچ قدمی برای انجام برنامه‌های خود برندارید.

 

با امنیت بالا عمل کنید

هیچگاه به خطر فکر نکنید. ریسک کوچک، بزرگ یا متوسط، نه به هیچ وجه. خود را در پیله‌ای امن محبوس کنید. اگر قبلاً هم به این روش عمل می‌کردید اکنون هم ادامه دهید و روی خط امن حرکت کنید.

 

خود را با افراد پایین‌تر مقایسه کنید

خود را با مردمی که از شما ضعیف‌تر، فقیر تر و تنبل‌تر هستند مقایسه کنید. این کار بلافاصله به شما احساس خوبی می‌دهد و همه مشکلات فکری شما بلافاصله محو می‌شود. تا وقتی که غرق نشده‌اید نیازی نیست دست و پا بزنید و تلاش کنید.

 

در ابهام بمانید

با ترس‌های خود روبرو نشوید. آنها را همانگونه که هستند یعنی مبهم و سخت به حال خود رها کنید. بگذارید این ابهام شما را عقب نگه دارد و همیشه از آن بترسید. بگذارید این شک و تردیدها باعث لرزیدن و دلشوره شود. ترس خود را با کشف حقیقت و رفع ابهام کم نکنید.

 

شکست را سرنوشت خود بدانید

همیشه و همیشه آخر کار را شکست و ناکامی ببینید. باور داشته باشید که با هر ضربه‌ای بازی را باخته‌اید و نمی‌توانید بعد از شکست بلند شوید و کمر راست کنید. کار شما ساخته است و لازم نیست مانند احمق‌ها بیهوده تلاش کنید.

 

این مراحل ساده را بکار ببندید تا در بهترین حالت فرد متوسطی باشید و فرصت‌های خود را از دست بدهید! یا بر خلاف آنها عمل کنید و زندگی بهتری را شروع کنید یک زندگی هیجان انگیز!

 

اما اگر مایلید دیگر متوسط نباشید یک راه موثر وجود دارد: تعادل کنونی را که تمام فرصت‌های زندگی را از شما می‌گیرد به هم بزنید، از تکرار بپرهیزید و بدانید که زندگی "نتوانستن" بدترین زندگی‌هاست.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٢۸ | ٧:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

به دنبال خدا نگرد

خدا در بیابانهای خالی از انسان نیست

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست

به دنبالش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست

خدا در قلبی است که برای تو می تپد

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد

 

پ ی :امیدورام  فردا و پس فردا به خوبی برگزار شود.

با وجود کمبود زمان همه تیم نهایت سعی خود را کرده اند که به بهترین وجه ممکن به وظایف خود عمل کنند

http://nursingreform.tums.ac.ir/default.aspx

 

پ ی:پست 11/3/1390 چله نشین ویرایش شد.

پ ی: از معصومه عزیز متشکرم، همچنین از رویا عزیزم به خاطر کامنت های انرژی بخشش سپاسگزارم.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٢۳ | ۱:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

چرخ زندگی آدم ها از 8 قسمت به شرح زیر تشکیل شده است:

 

دقت کنید که در این نمودار گزینه تفریح و سرگرمی از ورزش متفاوت است.

انتهای هر وتر را عدد 10 در نظر بگیرید و میانه آن را امتیاز 5 بدهید.بنابراین ارزش مرکز نمودار صفر است.

امتیاز خود را برای هر قسمت از نمودار بر روی وتر مشخص کنید.

نقاط مشخص شده را با خط راست به هم متصل کنید.

هر چقدر شکل بدست آمده به حالت دوار نزدیکتر و از حالت چند ضلعی دور تر باشد، شما آدم نرمال تری هستید و چرخ زندگی شما عادی تر می چرخد.

لازم نیست شکل بدست آمده حتما دایره وار باشد، چون آدم ها ایده آل نیستند، اما بهتر است سعی کنیم چرخ زندگی خود را به حالت دوار نزدیک کنیم، چرا که:

زندگی منشوری است در حرکت دوار!!!

 

اگر برای  ورزش و سلامتی خود وقت نمی گذاریم، در دیدگاه خود تجدید نظر کنیم.

اگر برای احساسمان ارزش قایل نیستیم، بدنبال یک ارتباط سالم و عاشقانه بگردیم.

اگر برای دوستانمان وقت نمی گذاریم یا بیش از حد  برای آنها وقت صرف می کنیم ، در پی تغییر این وضعیت باشیم.

اگر به خانواده نمی پردازیم، کاملا در اشتباهیم.

اگر همه وقتمان را به کار و کسب درآمد اختصاص داده ایم یا اینکه کار زیادی انجام می دهیم و درآمد کمی حاصل می کنیم، به فکر بیافتیم و زمانی را به تفریح بپردازیم.

اگر در حال درجا زدن  هستیم و مطالعه ای نداریم یا بیش از حد به کتاب و مطالعه و اینترنت می پردازیم ، روش خود را تغییر دهیم.

اگر از خدا دور شده ایم ، ایمانمان کمرنگ شده است، باید احساس خطر کنیم!

بدانیم که همه این موارد نیاز یک انسان سالم است، اینکه هر کدام از آنها را سرکوب کنیم، هنر نیست!!!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٢٢ | ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

ما عادت داریم مدام تمبر جمع کنیم، تمبر جمع کنیم، تمبر جمع کنیم تا در موقع لزوم آن را خرج کنیم.

این بزرگترین اشتباه در برقراری ارتباط می باشد.

ما تمبر خشم جمع می کنیم، در نتیجه موقع خرج کردن آن کارمان به زد و خورد می کشد.

ما تمبرهای عاطفی جمع می کنیم، آنقدر بی مهری را تحمل می کنیم تا در نهایت به یکدیگر دلسرد شویم.

ما تمبر ترس جمع می کنیم، آنقدر که اعتماد به نفسمان را از دست می دهیم.

بهترین آلبوم، آلبومی است که فقط یک تمبر داشته باشد و سریع خرج شود.

یاد بگیریم مسایلمان را همان موقع حل کنیم تا ذهنمان درگیر نماند،تا کدورتی به دل نگیریم .

یاد بگیریم در آلبوم خود تمبر نگهداری نکنیم تا روز مبادایی برسد و آن را خرج کنیم.

به قول قدیمی ها سعی کنیم چیزی در دلمان نگه نداریم.

از صحبت کردن نترسیم، حرف بزنیم، احساس واقعی خود را بیان کنیم و با زبان خوب مشکلمان را حل کنیم.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/۳/۱۸ | ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

به نظر می رسد آدم ها به جای اینکه در رابطه شان بایستند و سعی به برطرف کردن مشکل ارتباطی خود با خود یا دیگران کنند، سه  وضعیت را در پیش می گیرند:

این سه وضعیت مربوط به وضعیت والد می باشد:

(نکته:وضعیت بالغ به حل مساله می پردازد)

1- تحمل

2- فرار

٣-خرابکاری

افرادی که در یک رابطه ناسالم (رابطه ای که در حال تحمل کردن آن هستند) به مدت طولانی می مانند و هیچ تلاشی برای اصلاح یا قطع آن رابطه نمی کنند، در نهایت دچار بیماریهای جسمی و البته برخی بیماریهای روانی خواهند شد از قبیل سرطان، سکته، افسردگی، اضطراب و ...

افرادی که گزینه فرار را انتخاب می کنند معمولا در دام می افتند، مثل اعتیاد به:

- کار: افرادی که زیاد کار می کنند و دیگران فکر می کنند که این افراد عاشق کارشان هستند . البته  جالب اینست که خودشان نیز همین فکر را می کنند و جالب تر اینکه به بقیه هم اعلام می کنند که من این شغلم را دوست دارم!!! من فروشندگی را دوست دارم!!! من تدریس را دوست دارم!!! من آرایشگری را دوست دارم!!!  در صورتیکه علاقه به شغل نباید باعث شود آدم یک زندگی یک بعدی پیدا کند. 

- پر خوری و پر نوشی: که بیشتر در مورد آقایان صدق می کند.

- خرید و پاساژ گردی بی رویه: که بیشتر در مورد خانم ها صدق می کند.

- خواب:کم خوابی و پر خوابی یکی از عوامل افسردگی است، بنابراین در زندگی افرادی که با خواب، زیاد میانه ای ندارند یا افرادی که زیاد می خوابند ،  دنبال یک مشکل ارتباطی بگردید.

- مواد مخدر و مشروبات الکلی : که از علایم مهم افراد مشکل دار است.

- ورزش: لزوما همه افرادی که زیاد ورزش می کنند افراد سالمی نیستند.

- اینترنت: اعتیاد به اینترنت نیز می تواند یکی از علایم افرادی باشد که مشکل ارتباطی دارند.

دوستی می گفت که دوستی دارم که کاندیدای جایزه نوبل بوده است، با اینکه این آقا ایرانی می باشد 18 عدد کتاب به زبان انگلیسی به چاپ رسانده است و در کار خود بسیار موفق است، اما...

اما ایشان از نظر روابط اجتماعی صفر است، زندگی اش آشفته و بهم ریخته است و شاید هفته به هفته به زندگی خود رسیدگی نمی کند. با اینکه سن و سالی از او گذشته است جرات ازدواج کردن ندارد و هر چه سنش بالاتر می رود، بدتر نیز می شود.مدام در حال غر زدن است و ...و...و...و در کل زندگی نمی کند.

به نظر من اینجور آدم ها زندگی می کنند برای اینکه کار کنند، اما من معتقدم خوب است که  آدمها کار کنند برای اینکه زندگی کنند.

 

من به این نتیجه رسیدم لزوما آدم های موفق در کار، آدم های سالمی نیستند و کار زیاد دلیل علاقه آدم ها به شغلشان نیست.

بیشتر به نظر می رسد اینگونه آدم ها کار می کنند تا از موضوعی فرار کنند.یک موضوع خانوادگی ، یک موضوع احساسی مثل شکستی در گذشته ، یک موضوع مالی یا....هر موضوعی که به نوعی در گذشته مانده و تمام نشده است، مثل افرادی که از یکدیگر جدا می شوند و در واقع رابطه فیزیکی خود را قطع می کنند اما همچنان با آن شخص در رابطه ذهنی قرار دارند و مدام به او فکر می کنند!

آدمی که نتواند به راحتی احساسش را بیان کند، چه  احساس خشم، چه اندوه ، چه شادی ، چه غم  و چه عشق ، مفتش گران است!!!

 

افرادی که در اینگونه موارد دست به خرابکاری می زنند به چهار دسته تقسیم می شوند:

- غرغرو

-بیچاره

-رییس ماب

-ناجی

فرض که فرزند شما وسیله بازی خود را خراب کرده است:

والدین در مد غرغرو: تو هم که همیشه وسایلت را خرا ب می کنی.همیشه ما باید درگیر این خرابکاری های تو باشیم!

واالدین در مد بیچاره:من که دیگه خسته شدم از دست خرابکاری های تو.از بچه هم شانس نیاوردیم!

والدین در مد رییس ماب: این چه وضعیه؟ همه وسایلت رو خراب می کنی، بچه خونه خراب کن!

والدین در مد ناجی: پاشو برو غذات رو بخور تا من درستش کنم!

در تمام این چهار حالت والدین به فرزندشان آسیب می رسانند، چرا که در وضعیت بالغ به سر نمی برند.

بعضی از والدین هم که وضعیت اول را انتخاب کرده و  تحمل می کنند، در صورتی که اگر در وضعیت بالغ بسر ببرند، از فرزندشان می خواهند چگونگی خراب شدن وسیله را توضیح دهد و بعد با کمک یکدیگر حل مساله می کنند.در واقع به کودک خود ماهیگیری را یاد می دهند.

در طول روز خود را ارزیابی کنید.بیشتر در چه مدی هستید؟ قول می دهم که اکثرا در مد والد هستید، نه کودک و بالغ!

امتحان کنید...

 

پ ی : رویای عزیزم، خوشحالم که بهت خوش گذشته است. راستی شانس آوردی ،استعفا دادی و رفتی و خودتو نجات دادی .کاشکی اون موقع که دانشگاه شریف قبول شده بودم، همین کار رو انجام داده بودم.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/۳/۱۱ | ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

اصــولا آدم هـایی که ارزش دوسـت داشـتـه شـدن را نـدارنـد, درسـت هـمـان آدم هـایـی هـسـتـنـد کـه مـا مُـصـرانـه سـعـی مـی کـنـیـم دوسـتـشـان داشـتـه باشـیـم ... !!!

پ.ی:با تشکر از سیمای عزیز


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٥ | ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٤ | ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.