پیوند دلتنگی هایم همه از جنس غروب...

بغض هایم کال و تنهاییم خاکستری است...

حق با توست مهربان

دست های سپید تو با خیسی چشمانم

                                                   پیوند نمی خورد...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ | ٩:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

کودکی را دیدم، قاب می فروخت


زنی را دیدم،بارمی کشید


مردی را دیدم،بنزندیده بود

 
نخلهائی را دیدم درمیان کویر،طاووس بودند


دیوارهایی را دیدم درکنار ردپای جاز،مذهب می سرودند


جاده ای را دیدم چهاررنگ ،پنهان در آن ، گندم زاری بی رنگ


پیرمردی را دیدم،می فروخت دعا، از برای دردهای بی انتها

.

.

.


و من درهجوم تفاوت ها


خیره به این پراکندگی عظیم

 
درسرزمینی که می گویند

 
هست سرزمین کوروش کبیر


                          فراموش کردم غمهای خودم را


                          زیرا که دیدم

                          بی نهایت غمهای بزرگتری را ...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ | ٦:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

به صبح، این غریبه ی روشن لبخندی ندارم که بزنم 

 از سیاهی شب سیاهترم ، نگاه ملتهبم را کجا گم کرده ام؟

یا شاید؛

شاید آنرا کم کم از دست داده ام؟

در آیینه زیاد می نگرم

چیزی کم است ...

تمام اجزای صورتم سرجایش است اما چیزی کم است !

زیبایی ام نا پدید شده!

پس زیبایی ام در اشتیاق چشمهایم پنهان بود؟

 که نفهمیدم آخر گم شد یا آرام آرام ته کشید؟؟؟

 

به همه می گویم حالم خوب است، خیلی خوب

دروغ هم نمی گویم.

نه! به هیچ چیز احتیاجی ندارم

رنگ قهوه ای چای و قهوه را هم از زندگی ام حذف کردم

نه! به هیچ کس

آب جوش، بی طعمی گوارایی دارد

.

.

.

تو که از پرنده ها و خوشی و خوشبختی حرف می زنی

جلوی خنده ام یا شاید گریه ام را می گیرم ...

دست درون شکاف پیراهنم می کنم

قلب یخ زده ام را

کف دستت می گذارم.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/۱٥ | ٤:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()

 

 

پ ن: از بابک عزیز برای کامنت بسیار بسیار زیبایش بی نهایت سپاسگزارم.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/٢ | ٩:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : چله نشین | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.